چند مطلب آموزنده و جالب
به نظر شما سیاست یعنی همین؟
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من
بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم
که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت
دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست،
چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر
فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده
باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی
بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و
مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه
مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی
تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از
خواب بیدار می شه.
که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در
حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه،
در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه
خجالت:
از همان روز اولی که به کلاس رفتم و دانشجوهاپیش پام بلند شدند همین که نگاهم به او افتاد
ازش بدم اومد.همین طور بی دلیل دشمنش شدم البته بی دلیل که نبود.دلیلش رو فقط
میدونستم و به هیچکس هم نگفتم.جرات نداشتم که بگویم اما حقیقت این بود که با دیدن بانی
که پیدا بود دختر یه خانواده فقیره دوران سخت کودکی خودم که مانند او فرزند یک خانواده
فقیر بودم یادم می آمد.آن روزها را با کمک بعضی ها هر طور که بود گذراندم و درسم رو ادامه
دادم تا امروز که استاد دانشگاه بودم اما چون دوست داشتم گذشته ام رو فراموش کنم هر چیزی
که آن ایام را تداعی میکرد از سر راه کنار میزدم. درست مثل بانی که بالاخره یک بهانه از
گرفتم وچقدر خجالت کشیدم آن روز که مادر پیر بانی به دانشگاه آمده بود تا رضایت مرا برای باز
گرداندن دخترش به دانشگاه بگیرد.
اری خجالت کشیدم چون مادر بانی همان فراش مدرسه ام بود که هر روز(چون میدونست من با
شکم گرسنه به مدرسه می آیم) وقت ظهر از غذای خودش شکم مرا سیر میکرد
سلام به دوستان گلم این عکس قشنگو دوست گلم الهام بهرامی کشیده خیلی قشنگه
گفتم تو وبلاگم بزارم تا شما هم از این عکس قشنگ لذت ببرین .
اگه واسه هنر قشنگ الهام جون نظر بدین خوشحال می شه پس نظر یادتون نره


سلام پست جدید مربوط به یک عکس استخر پر از زن و مرد واقعا تاسف اوره نمی خواستم این
تصویرو تو وبلاگم بزارم به خاطر همین توی ادامه مطلب گذاشتم تا هر کی دوست داشت ببینه
پس برای دیدنش روی ادامه مطلب کلیک کنین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و
هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟
گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه
کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق
خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من
براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل
از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز
هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.گفتم: آخر آن
چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که
به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست،
از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟گفت:
روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت
فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که
تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم
نراندي؟گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو
باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر
خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم.گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...گفت:
عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت...












کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست
حلقهء سبز بهار کجای گریه های ماست
کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم
بین این همه سوار چار هنوز پیاده ایم
کسی نیست نشون بده نشونیه ستاره رو
به دل ما یاد بده تولد دوباره رو
تولد دوباره رو
تولد دوباره رو
تقویم کنه رو باید ببندیم
بازم باید دروغکی بخندیم
بهار داره پا میزاره تو خونه
پنجرهء قلب ما کی می خونه
یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه
سفرهء گمشدهء هفت سین و پیدا بکنه
یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه
بگه که تحویل سال چه لحظهء قشنگیه
یکی باید بیاد و سین سکوت و بشکنه
رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه
تو کوچه فریاد بزنه
سین اول سلام؛ سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمهساران سین دوم سحر؛ سحر که مرغ میخواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار میداند سین سوم، سادگی؛ ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی همکاسه باشیم سین چهارم، سرود؛ سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور سین پنجم، سپید؛ دستمان سپید، قلبمان سپید، مثل پرندهای که به آسمان پرید سین ششم، سفر؛ سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفهی سیب، به سرزمین آب و نسترن و نی سین هفتم،صداقت برای یک عمر باهم زیستن و در آخر این هفت سین را در
دسته گلی خلاصه میکنم و از صمیم دل تقدیم میکنم به شما دوستان گلم
سال 86هم هم خوشی های زیادی داشت و هم ناکامی ها که در هر صورت خوشی هاش زیاد تر بود و از انجایی که نباید نا شکر بود ناخوشی هاشم به فال نیک گرفتیم و امید ورام که این سال برا ی شما دوستان گلم سرشار از خوبی ها و خوشی های زیادی باشد .
سال 86 هم با دوستای نتی زیادی اشنا شدم وبلاگ نویسان ماهر و زبر دستی که از همشون ممنونم که همیشه منو شرمنده ی خودشون کردن و به وبلاگ منم سر زدن که اسمشون با وبلاگاشون گوشه وبلاگم حک شده و این عید بزرگ روبه خودشون و خانواده های محترمشان تبریک عرض می کنم اره دیگه منم چند مدتی بود که نت نمیومدم ترم آخر بود و درد سر زیاد ولی به هر حال تونستیم فارغ التحصیل بشیم اگه امسال سال خوبی برام باشه اولین ارزوم اینه که بتونم لیسانس قبول بشم و حداقل لیسانسمو بگیرم شما هم حتما دعا کنین یادتون نره
راستی یه چیزی رو باید پیشاپیش تبریک بگم اونم تولده خودمه پس تولدم مبارک

من در روز 1+12 به د نیا اومدم یعنی 13 فروردین (سیزده به در) روز طبیعت خیلی ها می گن سیزده نحسه ولی این خرافاتی بوده از قدیم که الان دیگه زیاد مرسوم نیست در ضمن خوشحالم روزی به دنیا اومدم که می دونم بیشتر مردم به تفریح و خوشگذرانی مشغولن پس روز سیزده به در منو یادتون نره

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت فرسا ميگذره ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!
چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!
چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!
چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!
چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي کنيم و آزرده خاطر مي شيم!
چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا آسونه!
چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين صفهاي نماز جماعت تمايل داريم!
چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!
چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي کنيم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي کنيم!
چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنند و يا کاري در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي رو مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!
خنده داره . اينطور نيست؟!
داريد مي خنديد؟
داريد فکر مي کنيد؟
اين حرفارو به گوش بقيه هم برسونيد و از خداوند سپاس گذار باشيد که او خداي اعلي و دوست داشتني است.
آيا اين خنده دار نيست که وقتي که مي خوايد اين حرفارو به بقيه بزنيد خيلي ها رو از ليست خودتون پاک مي کنيد بخاطر اينکه مطمئنيد که اونها به هيچ چي اعتقاد ندارند؟!!!
خنده داره؟ ...... نه تاسف آوره.