عشق... عشق...
واژه اي بسيارزيباست
براي تو، براي من
براي همه ي عالم زيباست
كسي هست كه نگويد
چقدر عشق زيباست
اگر هم هست و گويد
باز داند كه زيباست
نمي گويد نخواهد در دامش افتد
ولي باز هم در دامش افتادن است كه زيباست
من مي گويم و اعتقاد دارم
مي دانم و دوست دارم بگويم زيباست
شبي باشد كه گويم دوستت دارم
آن شب هم مثل عشق زيباست
شب من شبي ست همتا ندارد
شبي ست كه شبي زيباست
در شبي كه بنام من است و مال من است
تو در آن باشي چه زيباست
چه خوش است امشب، شب من و شب ديدار تو
امشب بهترين شب است، وقعاً چه زيباست
شب من شبي ست كه تو را در آن دارم
شب من شبي ست كه با تو زيباست
زندگي... زندگي...
اين كلمه چيست؟ زيباست
براي من كه معني نداشته
حال معنايي دارد و زيباست
مي دانم كه با تو مي توانم بگويم
زندگي هم زيباست
زندگي همان عشق است عزيز
زندگي زيباست كه عشق هم زيباست
زندگي كن تا عاشق شوي
عاشق بماني، فهمي عشق زيباست
دوست دارم كه دوست داشته باشم تو را
چونكه دوست داشتنت خيلي زيباست
آه... آه... آه...
اين آه از دوري توست كه زيباست
خوش به حال كسي كه تو را دارد
بايد بداند گر تو باشي او زيباست
من حال فهميدم كه تو را در خيال دارم
چونكه خيالم خيلي زيباست
تو را در زندگي ندارم اي دوست
زندگي با توست كه زيباست
شاد باش و من هم شادم به شادي تو
چون شادي ست در زندگي كه زيباست...
