اول یه سلام و علیک بکنم خدمت همه ی دوستای گلم که با نظرات قشنگشون منو دلگرم به ادامه ی کار می کنن نماز روزه های همتون قبول باشه و پیشاپیش عید سعید فطر و بهتون تبریک عرض می کنم
طی نظراتی که تو وبم دادین و منو خوشحال کردین و گفته بودین که از خودم تو وبلاگم بنویسم تصمیم گرفتم تا یه کم از خودم بگم اخه من زیاد چیزی ندارم که بگم ولی چشم چون شما گفتین می گم ولی وقتی خوندین دوست دارم نظر یادتون نره
من فهیمه متولد1365 البته فقط 14 سالمه می تونین خودتون حساب کنین اگه دروغ گفتم تنبیهش ابنه که یه نظر با حال بدین بالاخره اینم از خصوصیت خانم هاست که سنشونو کم می گن حالا بی خیال خودتون حساب کنین می فهمین چند سالمه البته تو دلتون به کسی هم نگینا افرین
دانشجوی نرم افزار کامپیوتر هستم البته کاردانی ها تازه اونم دانشگاه آزادنراق
البته به نظر من کاردانی با کارشناسی زیاد فرق نداره فقط فرقش تو 70 الی 80 تا واحده همین
البته درسته من کاردانی هستم ولی اندازه ی مهندسا که هالیمونه اگه هم بهم گفتین خانم مهندس اشکال نداره ناراحت نمی شم اخه من اینقدر بزرگوارم که می تونم ببخشمتون
ولی بی شوخی اندازه ی اینقدری که خوندم بلدم اگه کسی سوالی چیزی داشت درباره ی وبلاگ و از این جور چیزا که به کامپیوتر مربوط می شه در خدمتم البته اسون باشه ها مثلا چه جوری اهنگ بیارین تو کامپیوتر یا اینکه چه جوری پنجره هاتونو کوچیک و بزرگ کنین البته اینا سخت بود من ریسک کردم گفتم سوالاتتون اسون تر از اینها باشه من 9 شب به بعد حاضر به پاسخ گویی به سوالاتتون هستم چون سه روز اول هفته کاراموزی هستم سه روز اخرم دانشگاه اگه قبل از ساعت 9 باشه به سوالاتتون رسیدگی نمیشه
گفته باشم نگین نگفتی
حالا از شوخی بگذریم دعا کنید کارشناسی قبول بشم البته دولتی ها چون آزاد دیگه نمی تونم تا همین جا هم که خوندم برام مشکل بوده چون تقریبا ترمی 500 برام اب می خوره دیگه کارشناسی ام اطراف یک میلیونو دیگه هست بالاخره سخته البته واسه بعضی از قشر جامعه مثل اب خوردن می مونه ولی برا ما که قشر متوسطیم مشکله قشر متوسط البته به بالا نه همون به پایین بهتره رو راست تره مثلا در سطح حاج یونس فتوحی شوخی نگیرین جدی بگیرین همون شوخی بگیرین فکر کنم بهتر باشه
امروز بعد از اینکه 17الی 18 روز از مهر می گذشت به دلم افتاد برم دانشگاه البته شما از این کارا نکنین همون اول مهر برین بهتره
من چون یه کم تنبلم البته زیادم تنبل نیستما خودتون می دونین دیگه ماه رمضون بود و...
منم از خدا خواسته اماده ام تا یه چیزی پیش بیاد دانشگاه نرم و دو در کنم ولی بچه درس خونیم
البته خوشبختانه دوتا درسی که امروز داشتم جلسه ی اولش بود و هنوز کلاسا تشکیل نشده بود خوب اینم از خوش شانسی من
خوب ببخشین سرتونو با حرفای الکی درد اوردم اخه چی کار کنم تقصیر خودتونه من که نمی خواستم سفره ی دلم و باز کنم
راستی یه سوال؟
اخه شما بگین کی از اینکه تو وبلاگ کسی لینک بشه بدش میادکه من دو میش باشم ؟
خواهش می کنم برای لینک کردن من دیگه از من اجازه نگیرین چون مطمین باشین که من خیلی خوشحال می شم منو لینک کنین در ضمن اگه کسی هم قابل دونست من لینکش کنم تو قسمت نظرات بگه من حتما این کارو می کنم و خوشحال می شم ولی منو به زورم که شده لینک کنین
خلاصه....
سوال دیگه که از من می پرسن چیه نمی تونین ببینین از من اینقده سوال می پرسن اینه که شما که وبلاگتون بیشتر عارفونست پس چرا عاشقانه هم کنارش نوشتین
راستش وبلاگ من اول عاشقونه بود چون خیلی از جمله های رمانتیک خوشم میاد در ضمن خیلی علاقه داشتم جمله های رمانتیک و جمع اوری کنم تا شما هم ازش استفاده کنین ولی دیدم خیلی وبلاگ عاشقونه هست عاشقونم زیاد به درد نمی خوره عاشق می شن مثل حاج یونس فتو حی کار دستمون می دن می افته گردن ما
کم کم متنهای وبلاگم عوض شد من عاشق متنهای رمانتیک به خصوص برای خدا هستم دوست داشتم این متنهارو خودم بگم باشه چشم حتما این کارم می کنم کم کم
ولی اگه کسی مطلب عاشقانه و رمانتیک به خصوص برا خدا داشت برام بنویسه مطمین باشین من متنهای قشنگتونو به اسم خودم نه به اسم خودتون براتون تو وبلاگم می ذارم
من دوتا از این متنهای قشنگ و براتون نوشتم
کاش کوچيک بوديم............ وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم. کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد که مي زنيم باز کسي حرفامونو نمي فهمه
معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام میرانم
خوب سرتونم با حرفهای الکی درد اوردم اینم در دل های فهیمه 14 ساله از کاشان بود
اگه دوست داشتین دیگم براتون می نویسم ولی اگه نداشتین خوب نمی نویسم