تبليغاتX
اگه قرار تو کربلا نمیرم کجا بمیرم٬اگه قرار تو محرم زیر پرچم پای روضه هات نمیرم کجا بمیرم٬من اومدم توی زمون‌‌٬منُ خدا آفریده که تورو صدا کنم حسین 
گه قرار تو کربلا نمیرم کجا بمیرم٬اگه قرار تو محرم زیر پرچم پای روضه هات نمیرم کجا بمیرم٬من اومدم توی زمون‌‌٬منُ خدا آفریده که تورو صدا کنم حسین اگه تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست دو چیز را هیچ گاه فراموش نکن یکی خدا و دیگری مرگ   دو چیز را همیشه فراموش کن یکی اینکه به دیگران خوبی کردی دوم اینکه دیگران به تو بدی کردند دوست عزيز مارو بانظرات زيباتون ياري کنيد اگر باتبادل لينک موافق هستيد در نظرات مارادر جريان بگذاريد

 

** (¤¯`°·.افســــــــــــــونگر.·°´¯¤)**


<-PostDate->

عید سعید فطر برهمگان مبارک

     عید سعید فطر مبارک و خداحافظ رمضان                      

هلال نقره اي ماه، آسمان رمضان را روشنايي بخشيده است و منِ خاکي در اين ثانيه ها به يک ماه مهماني مي انديشم، به يک ماه خاطره ي آسماني، به يک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ي دستانم، به يک ماه طعم دعاي سحر و به يک ماه تشنگي!.
«اللهُم اجعَل صيامي» در اين شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلي مَا تَرضاهُ...» منِ سراپا خاکي، همانند شبهاي قدر به نيايش تو نشسته ام و تاريکي شب را در زير نور مهتاب با ذکر شمار عاشقي ام انتظار مي کشم...   
من در سيل سرشکم غسل عيد به جا آورده ام، غسل شادماني، غسل شوق...صدا مي آيد... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر ، و ستايش مخصوص توست اي تنها بهانه ي نيايش.
آسمان که هر صبحدم تسبيح تو مي گويد اينک در اين صبح باراني از شوق و شور در اين عيد عرفاني در مقابل روزه داران کم آورده است، اين همه عاشق زير سقف آسمان دست به سوي پروردگار به نيت پنج مهمان کساء پيامبر «اللهُم اهلَ الکِبرياءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت» را، با تو نجوا مي کنند، اي تو اهلِ عفو و رحمت و اي اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ي اشک آسمان با سرشک شوق آدميان درآميخته و همه فرياد مي زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا اليَوم» که قرارش دادي «للمسلمينَ عيدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدي موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان يا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه مي برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگيز است همگام با نسيم صبحِ باراني پس از يک ماه روزه داري و نماز عاشقي، يک صدا با ديگر عاشقان، هم نوا با آن يار سفر کرده! نداي «اللهُم رَبَّ النورِِ العظيم» سر دهي و در آخر با ضربه هاي قلبت «العجل، العجل، العجل» را عيدانه از خداوند درخواست کني.
پس از يک ماه روزه داري و لب تشنگي اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!
روزه ات قبول باشد و خداحافظ رمضان،از کجا معلوم تا رمضان سال دیگر باشیم.
خداحافظ اي عزيزترين ماه خدا و اي عيد اولياي خدا ، اي بهار كتاب خدا
خداحافظ اي بهترين اوقات كه مارا يار بودي در بازگشت به سوي خدا
خداحافظ اي ماه باز شدن درهاي آسمان
خداحافظ اي ماه سرشار از كارهاي نيك و خير بندگان
خداحافظ دوست ما كه در برابر گناه ما را ياري دادي
خداحافظ كه چه بديها با آمدنت از ما دور شد و چه خوبيها كه با رفتنت در پرونده ما ثبت شد
خداحافظ اي ماه استجابت دعا
خداحافظ اي ماه توبه و دوستي با خدا
خداحافظ اي كه سرشار از بركات برآمدي و مارا پاك ترك كردي
خداحافظ كه هنوز فرا نرسيده بودي از آمدنت شادمان بوديم و هنوز نرفته از فراغت ناراحت هستيم
خداحافظ شلوغي شبهاي احيا و نيمه رمضان
خداحافظ خنده هاي ناشي از شيريني دها
خداحافظ ذكر حسن حسن شب 15 رمضان
خداحافظ ناله هاي شب و سرخي سحر نوزدهم
خداحافظ جمعيت انبوه شب 21
خداحافظ باران رحمت شب 23
خداحافظ صداي دلنشين جزخواني قرآن در خلوت
خداحافظ 14 صلوات نثار 14 معصوم
خداحافظ دعاي " اللهم رب شرح رمضان...."
خداحافظ روضه هاي طوفاني و خونريز
خداحافظ روضه هاي آرام و جگرسوز
خداحافظ دعاي ابوحمزه
خداحافظ دعاي جوشن كبير
خداحافظ شبهاي قدر
خداحافظ شب صحبت با خدا زير كلام خدا
خداحافظ ناله هاي العفو در خاموشي چراغها
خداحافظ بوي سيب و شب جمعه
خداحافظ دعاي كميل علي(ع)
خداحافظ شور حسين حسين و يا ابالفضل
خداحافظ صلواتهاي نثار رقيه
خداحافظ ميزبان سه ساله
خداحافظ رمضان
وسلام بر تو اي فطر  كه بوي قبولي استغفار و پاكي بندگان را مي دهي ،‌ عيد توبه پذيران
و سلام بر نماز تو كه ارزوي خواندن آن را پشت سر حجت خدا داريم.

اللهم عجل لوليك الفرج

|+| نوشته شده توسط فهیمه|

شب های قدر ما رو فراموش نکنین ما به یادتون هستیم

بسم الله الرحمن الرحیم v

انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر

v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v

 سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده.

ای پروردگار بزرگ . ای بیدار در خوابهای ما . ای آشکار در پنهان ما .
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشان ها بر وجود لایتناهیت دعا می کنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانگ می زنیم ... بر ما اجابتی کن دعاهایمان را. 
خداوندا در چنین شبهایی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ...
ای مطلق بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا می کند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی. ای آنکه و ای خدایی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی . ای ناز نیازمندی چو من . ای زیبای ساکت من.
ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق. ای صاحب بر امور من. ای مالک شبهای خسته من . ای مالک روح و جسم من. ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم. ای در شبهای قدر. ای شنونده دعاهای من .
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم. ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم.  ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت. ای موسیقی بی کلام عشق. ای رود زلال روح من. ای خداوند شایسته خداوندی.
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق علی را .
ای خدای بزرگ و یکتا تو خود از اسرار شبانه من از گریه های در بغز روییده من و از دل عاشق من آگاهی . بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چیزی در چنته ندارم .
با دستان خالی و یک دنیا امیدواری به تو پناه آورده ام .
می گویند غیر ممکن است ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هایم بی اختیار سرازیر .
چشم به راهم و منتظر . دیگر راهی را بلد نیستم و دیگر امیدی برایم نمانده است .
مریضم و مریضی دارم . نه دوایی و نه درمانی . دست بر سر مانده ام و تنها .
حساب قرض مردم را مانده ام و از ترس آبرویم پنهان . مرا فرصتی باقی نیست .
اگر عشق من واقعی نبود که همانا من آن را واقعا باور داشته ام ولی دیگر او نیست ...
آه خدایا فرصتی نیست و راه چاره ای نمی دانم ...
می گویند غیر ممکن است .
آه خدایا من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمری بر آن گذاشته ام را از دست بدهم . که معنی دوست داشتن را از تو آموخته ام ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام مگذار . قبول دارم . همه را می پذیرم . دلم به عشق تو خوش و پشتم به وجود تو گرم است .
مگذار تا فردا صبح آبرویی برایم نمانده باشد که دستم سخت بسته است .
خدایا مریضم را تو درمان کن و مریضیم را تو شفا ساز .
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نمیرم مگر آن را از تو بگیرم .
ای بخشاینده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زیبایی است. ای پدیداربه وجودت قسم.
ای خالق بوی خاک پس از باران. تو را دلها برای شنيدن صدايت می تپد .
خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم ...
الهی آمین ...


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

ماه رمضان ماه مهمانی خدا بر همگان مبارک

                        

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از
صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

كربلاي غزه


هنوز فرياد آسمان از ريخته شدن خون هابيل توسط قابيل شنيده مي شود
هنوز صداي كشته شدن چهل پيامبر در يك شب توسط قوم بني اسرائيل به گوش مي رسد
هنوز فرياد فزت و رب الكعبه از محراب مسجد كوفه در ملكوت مي پيچد
و هنوز بايد گفت لا يوم كيومك يا اباعبد الله
انتهاي ايثار و شناخت يك مسلمان از رضا به رضاي خدا
و مجاهده در راه او شهادت به فجيع ترين شكل
و ريخته شدن خون خدابر زمين است
و اين
ارتباطي به دين و مذهب ندارد
كه سني و شيعه
و بودا و ترسا
همگي دريافتند بايد براي سربلندي تا آخرين قطره ي خون
بر شمشير و سلاح تكيه و ايستادگي كرد
و اگر دست تو را قطع نمودند
با باقيمانده ي دستت بر ظلم هجوم ببري
الله كبر
و امروز
غزه
در خون مي غلطد
برادران شيعه و سني و مسيحي ما
در چنگ حيوانات انسان نما
دژخيمان و هيولاهايي كثيف تر از پست ترين نجاسات
گرفتار آمده اند

پيش از آنكه انقلاب ايران ثمري داشته باشد
كمك امام خميني رحمت الله عليه متوجه قبله ي اول مسلمين بود
و اين سياست نيست
عين مسلماني ماست
الجار ثم الدار
اول همسايه و سپس خانه
من به چشم خود ديده ام كه اگر به برادر خود آنچه نياز دارم ببخشم
خداوند مرا در روز نياز بي ياور رها نمي كند
و اگر او را رها كنم
زباني براي درخواست من از خدا نمي ماند
به چه رويي از خدا بخواهم
آنگاه كه چشم بنده ي خدا به دستانم نااميد مانده باشد
و در رحمت خدا از دعاي دل مردمان است
اي دوستان
اي مردم
اي كساني كه نوشته ي من را مي توانيد بخوانيد
امروز چشمان مردم غزه به دستان شماست
كه امروز كربلا آنجاست
حسينيه هاي خود را در نواره ي غزه برقرار كنيد
پول براي اطعام و پرچم ندهيد
كه مسلمانان قرباني مي شوند
همين



|+| نوشته شده توسط فهیمه|

ايام سوگواري اقا امام حسين و ياران باوفايش را تسليت عرض ميكنم



|+| نوشته شده توسط فهیمه|

تاثير ساعات مختلف خواب شب در سلامتي بدن

                        تاثير ساعات مختلف خواب شب در سلامتي بدن


داشتن عادات غذايي صحيح و توجه به زمان خوابيدن و استراحت براي حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذي را جذب و مواد زائد را دفع كند. براي سالم زيستن، بايد خواب راحت و آرامي داشته باشيم.


به موارد زير دقت كنيد تا اهميت خوابيدن براي شما روشن گردد:

ساعت 9 تا 11 شب: زماني است براي از بين بردن مواد سمي و غير ضروري كه اين عمليات توسط آنتي اكسيدانها انجام مي شود .در اين ساعت بهتر است بدن در حال آرامش باشد. در غير اين صورت اثر منفي بر روي سلامتي خودگذاشته ايد.

ساعت 11 تا 1 شب: عمليات از بين بردن مواد سمي در كبد ادامه دارد و شما بايد در خواب عميق باشيد.

ساعت 1 تا 3 نيمه شب: عمليات سم زدايي در كيسه صفرا ، در طي يك خواب عميق به طور مناسب انجام مي شود.

ساعت 3 تا 5صبح: عمليات از بين بردن مواد سمي در ريه اتفاق مي افتد. بعضي مواقع ديده شده كه افراد در اين زمان، سرفه شديد يا عطسه مي كنند.

ساعت 5 تا 7 صبح: اين عمليات در روده بزرگ صورت مي گيرد، لذا مي توانيد آن را دفع كنيد .

ساعت 7 تا 9 صبح: جذب مواد مغذي صورت مي گيرد، پس بهتر است صبحانه بخوريد. افرادي كه بيمارمي باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقيقه ميل كنند .

كساني كه مي خواهند تناسب اندام داشته باشند، بهترين ساعت صرف صبحانه براي آنها، ساعت 7 و 30 دقيقه مي باشد و كساني كه اصلا صبحانه نمي خورند، بهتر است عادت خود را تغيير دهند و در ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند .

دير خوابيدن و دير بلند شدن از خواب، باعث مي شود مواد سمي از بدن دفع نشوند.

از نصفه هاي شب تا ساعت 4 صبح، مغز استخوان عمليات خون سازي را انجام مي دهد .

در ايام تعطيل، بسياري افراد تا دير وقت بيدار مي مانند و بعد از اتمام تعطيلات، با خستگي به سر كار مي روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمي شده است و نمي داند چه بايد انجام دهد .

پس هميشه، زود بخوابيد و خواب آرامي داشته باشيد

 

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

20 روش عاشقانه براي عاشقتر کردن !!

            

                20 روش عاشقانه براي عاشقتر کردن !! 

 

۱-همیشه نسبت به هم مودب باشید اين کار بسيار آسان است و در کيفيت روابط تان تفاوت چشم گيري ايجاد مي کند.

2- زماني که براي نخستين بار همسرتان را ديديد و عاشقش شديد را به ياد بياوريد و نامه عاشقانه‌اي برايش بنويسيد و طي آن جزئيات آن خاطره را برايش بازسازي نماييد.

3- داخل اتومبيل همسرتان يادداشتي بگذاريد که روي آن نوشته شده : «عشق توست که چرخ هاي دنيا را مي چرخاند».

4- وقتي در هواي سرد با هم قدم مي زنيد کت تان را درآورده و بر روي شانه هايش بيندازيد.

5- به او بگوييد با تمام افرادي که تاکنون ديده ايد تفاوت چشم گيري دارد. اين موضوع در روابط تان تحوّل شگفت انگيزي به وجود خواهد آورد.

 (يک زن خوب، الهام بخش مرد است. يک زن فوق العاده، نظر مرد را جلب مي کند، يک زن زيبا، مرد را شيفته خود مي کند. يک زن دل سوز، قلب مرد را مي ربايد...)

6- به پاس قدرداني از زحماتش، دستش را ببوسيد.

7- فکر کنيد که ديگر محبوب تان را نخواهيد ديد و پس از آن نامه عاشقانه بلندبالايي برايش بنويسيد و به او بگوييد او و عشقش براي شما چه معنا و جايگاهي دارد.

8- در کمد لباس هايش عطر بپاشيد.

9- اگر دلتان مي خواهد احساساتي برخورد کند، شما نيز با او احساساتي تر باشيد.

10- زمان، دل هاي شکسته را درمان مي کند!

11- به نقطه ضعف هاي همسرتان پي ببريد و زماني که بين شما مشکلي پيش مي آيد، انگشت روي آنها نگذاريد.

12- دفترچه اي از حوادث جالبي که برايتان رخ داده است درست کنيد و زماني که او نياز به کمي تجديد روحيه و تفريح دارد آن را در اختيارش بگذاريد.

13- همين امشب به هنگام صرف شام در دهان همسرتان لقمه بگذاريد.

14- با او مانند يک انسان رفتار کنيد نه يک شيء.

15- با او به عنوان مهم ترين شخصيت دنيا برخورد کنيد.

 ۵ تای بعدیشم توخماریش بمونین


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

چگونه شــــــــــــــــــــــــــــــاد بمانیم

                              چگونه شاد بمانیم

 خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir   شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir انتظار نداشته باش، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته‌ات باشد.

   خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.

 خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  از سختي ها و مشکلات زندگي استقبال کن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده.

 خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir   اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه‌ات را خراب کند.

   خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir با بحث‌هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده.

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir با خود مهربان باش تا بذرافشان محبت و مهرباني باشي.

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir زندگي خود را هدفمند کن و براي رسيدن به اهدافت تلاش کن.

    خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irچيزهايي را که دوست داري به ديگران ببخش.

 خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir   قلبت را از نفرت خالي کن تا خوشبختي در آن لانه کند.

   خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irبا ديگران طوري رفتار کن که دوست داري با خودت رفتار شود.

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irبه هیچ کس امید نداشته باشد جز به ذات یگانه ی خودش

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  براي اينکه شاد باشي، ابتدا ياد بگير شادي آفرين باشي.

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir به ديگران کمک کن آنچه را ميخواهند به دست آورند تا رضايت آنها، شادي واقعي را نثارت کند.

  خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  هرگز خودت را با ديگران مقايسه نکن، چرا که تو چيزهايي داري که ديگران در حسرت آن وقت ميگذرانند.

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irو بالاخره اينکه؛ انعطاف پذير باش، نيايش و کرنش معنوي انجام بده و زياد ببخش تا شادي را از عمق وجودت احساس کني.



|+| نوشته شده توسط فهیمه|

مراسم ققالیشویان در مشهد اردهال

سالروز شهادت امام علی ابن محمد باقر را تسلیت عرض می کنم

ك‍‍اش‍‍ان‌ ك‍ه‌ ب‍ه‌ د‌ار‌ال‍م‍وم‍ن‍ي‍ن‌ ش‍‍ه‍رت‌ د‌ارد، ‌از ‌آ‌غ‍‍ازي‍ن‌ س‍‍ال‍‍ه‍‍ا‌ي‌ ورود ‌اس‍لام‌ ب‍ه‌ ك‍ش‍ورم‍‍ان‌ ، ب‍‍ا ‌آ‌غ‍وش‍‍ي‌ ب‍‍از ب‍ه‌ ‌اس‍ت‍ق‍ب‍‍ال‌ ‌اي‍ن‌ دي‍ن‌ ‌آس‍م‍‍ان‍‍ي‌ رف‍ت‍ن‍د.

به گزارش ايرنا ت‍‍اري‍خ‌ گ‍ذش‍ت‍ه‌ ‌اي‍ن‌ دي‍‍ار ب‍ي‍‍ان‍گ‍ر ‌ع‍لاق‍ه‌ و‌اف‍ر ‌ا‌ه‍‍ال‍‍ي‌ ‌آن‌ ‌از ‌اب‍ت‍د‌ا‌ي‌ ورود ‌اس‍لام‌ ب‍ه‌ پ‍ي‍‍ام‍ب‍ر ‌اك‍رم‌ (ص‌ )، ‌ائ‍م‍ه‌ ‌اط‍ه‍‍ار (س‌ ) و خ‍‍ان‍د‌ان‌ ‌ع‍ص‍م‍ت‌ و ط‍ه‍‍ارت‌ (‌ع‌ ) ‌اس‍ت‌ .
ب‍‍ه‍ت‍ري‍ن‌ س‍ن‍د ت‍‍اري‍خ‍‍ي‌ ‌اي‍ن‌ ‌اد‌ع‍‍ا، د‌ع‍وت‌ م‍ردم‌ ك‍‍اش‍‍ان‌ ‌از ش‍‍ه‍ي‍د ‌ارد‌ه‍‍ال‌ ، ح‍ض‍رت‌ س‍ل‍ط‍ان‍‍ع‍ل‍‍ي‌ ‌اب‍ن‌ ‌ام‍‍ام‌ م‍ح‍م‍د ب‍‍اق‍ر(‌ع‌ )، ب‍ر‌ا‌ي‌ ‌ارش‍‍اد و ر‌ا‌ه‍ن‍م‍‍اي‍‍ي‌ م‍ردم‌ ‌اي‍ن‌ م‍ن‍طق‍ه‌ ‌اس‍ت‌ .

مردم فين كاشان در سال 113 هجري قاصدي را به نام عامر بن ناصر فيني به مدينه نزد امام محمد باقر فرستاده بودن و از او درخواست پيشوايي راداشتند.امام فرزند خود سلطانعلي برادر امام صادق را رهسپار ايران و شهر كاشان كرد.

امامزاده  به كاشان رسيد و در محله فين بزرگ ساكن شد و تابستانهابه دليل گرمي هوا به منطقه اردهال مي رفت .چند سالي اوضاع بدين صورت بود تا اينكه امامزاده سلطانعلي از نفوذ زيادي در بين مردم برخوردار گشت و اين باعث ترس حاكم اردهال كه زرين كفش باركرسفي نام داشت شد

 برای دیدن ادامه مطالب و عکسهای بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنین



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فهیمه|

عیـــــــــــــــــــــــــــــــدتان مبارک

عید سعید فطر مبارک

عید سعید فطر مبارک

                                   خداحافظ رمضان
 
هلال نقره اي ماه، آسمان رمضان را روشنايي بخشيده است و منِ خاکي در اين ثانيه ها به يک ماه مهماني مي انديشم، به يک ماه خاطره ي آسماني، به يک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ي دستانم، به يک ماه طعم دعاي سحر و به يک ماه تشنگي!.
«اللهُم اجعَل صيامي» در اين شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلي مَا تَرضاهُ...» منِ سراپا خاکي، همانند شبهاي قدر به نيايش تو نشسته ام و تاريکي شب را در زير نور مهتاب با ذکر شمار عاشقي ام انتظار مي کشم...   
من در سيل سرشکم غسل عيد به جا آورده ام، غسل شادماني، غسل شوق...صدا مي آيد... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر ، و ستايش مخصوص توست اي تنها بهانه ي نيايش.
آسمان که هر صبحدم تسبيح تو مي گويد اينک در اين صبح باراني از شوق و شور در اين عيد عرفاني در مقابل روزه داران کم آورده است، اين همه عاشق زير سقف آسمان دست به سوي پروردگار به نيت پنج مهمان کساء پيامبر «اللهُم اهلَ الکِبرياءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت» را، با تو نجوا مي کنند، اي تو اهلِ عفو و رحمت و اي اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ي اشک آسمان با سرشک شوق آدميان درآميخته و همه فرياد مي زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا اليَوم» که قرارش دادي «للمسلمينَ عيدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدي موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان يا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه مي برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگيز است همگام با نسيم صبحِ باراني پس از يک ماه روزه داري و نماز عاشقي، يک صدا با ديگر عاشقان، هم نوا با آن يار سفر کرده! نداي «اللهُم رَبَّ النورِِ العظيم» سر دهي و در آخر با ضربه هاي قلبت «العجل، العجل، العجل» را عيدانه از خداوند درخواست کني.
پس از يک ماه روزه داري و لب تشنگي اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!
روزه ات قبول باشد و خداحافظ رمضان،از کجا معلوم تا رمضان سال دیگر باشیم.
خداحافظ اي عزيزترين ماه خدا و اي عيد اولياي خدا ، اي بهار كتاب خدا
خداحافظ اي بهترين اوقات كه مارا يار بودي در بازگشت به سوي خدا
خداحافظ اي ماه باز شدن درهاي آسمان
خداحافظ اي ماه سرشار از كارهاي نيك و خير بندگان
خداحافظ دوست ما كه در برابر گناه ما را ياري دادي
خداحافظ كه چه بديها با آمدنت از ما دور شد و چه خوبيها كه با رفتنت در پرونده ما ثبت شد
خداحافظ اي ماه استجابت دعا
خداحافظ اي ماه توبه و دوستي با خدا
خداحافظ اي كه سرشار از بركات برآمدي و مارا پاك ترك كردي
خداحافظ كه هنوز فرا نرسيده بودي از آمدنت شادمان بوديم و هنوز نرفته از فراغت ناراحت هستيم
خداحافظ شلوغي شبهاي احيا و نيمه رمضان
خداحافظ خنده هاي ناشي از شيريني دها
خداحافظ ذكر حسن حسن شب 15 رمضان
خداحافظ ناله هاي شب و سرخي سحر نوزدهم
خداحافظ جمعيت انبوه شب 21
خداحافظ باران رحمت شب 23
خداحافظ صداي دلنشين جزخواني قرآن در خلوت
خداحافظ 14 صلوات نثار 14 معصوم
خداحافظ دعاي " اللهم رب شرح رمضان...."
خداحافظ روضه هاي طوفاني و خونريز
خداحافظ روضه هاي آرام و جگرسوز
خداحافظ دعاي ابوحمزه
خداحافظ دعاي جوشن كبير
خداحافظ شبهاي قدر
خداحافظ شب صحبت با خدا زير كلام خدا
خداحافظ ناله هاي العفو در خاموشي چراغها
خداحافظ بوي سيب و شب جمعه
خداحافظ دعاي كميل علي(ع)
خداحافظ شور حسين حسين و يا ابالفضل
خداحافظ صلواتهاي نثار رقيه
خداحافظ ميزبان سه ساله
خداحافظ رمضان
وسلام بر تو اي فطر  كه بوي قبولي استغفار و پاكي بندگان را مي دهي ،‌ عيد توبه پذيران
و سلام بر نماز تو كه ارزوي خواندن آن را پشت سر حجت خدا داريم.

اللهم عجل لوليك الفرج

                    "


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خدایا ! دلم باز امشب گرفته

خدایا ! دلم باز امشب گرفته
بیا تا کمی با تو صحبت کنم
بیا تا دل کوچکم را
خدایا فقط با تو قسمت کنم
***
خدایا ! بیا پشت آن پنجره
که وا می شود رو به سوی دلم
بیا،پرده ها را کناری بزن
که نورت بتابد به روی دلم
***
خدایا! کمک کن به من
نردبانی بسازم
و با آن بیایم به شهر فرشته
همان شهر دوری که بر سردر آن
کسی اسم رمز شما را نوشته
***
خدایا! کمک کن
که پروانه شعر من جان بگیرد
کمی هم به فکر دلم باش
مبادا بمیرد
***
خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

در انتظار شب های قـــــــــــــــــــــــــــــدر

www.5fzrnf5.blogfa.com

بسم الله الرحمن الرحیم v

انا انزلناه فی لیلة القدر v و ما ادراک ما لیلة القدر v لیلة القدر خیر من الف شهر

v تنزل الملائکة و الروح فیها باذن ربهم من کل امر v

 سلام هی حتی مطلع الفجر

به نام خداوند بخشایشگر مهربان v ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل کردیم v و تو چه می‌دانی شب قدر چیست؟! v شب قدر بهتر از هزار ماه است v فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان هر امری را نازل می‌کنند v شبی است سرشار از سلامت تا طلوع سپیده.

ای پروردگار بزرگ . ای بیدار در خوابهای ما . ای آشکار در پنهان ما .
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشان ها بر وجود لایتناهیت دعا می کنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانگ می زنیم ... بر ما اجابتی کن دعاهایمان را. 
خداوندا در چنین شبهایی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ...
ای مطلق بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا می کند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی. ای آنکه و ای خدایی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی . ای ناز نیازمندی چو من . ای زیبای ساکت من.
ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق. ای صاحب بر امور من. ای مالک شبهای خسته من . ای مالک روح و جسم من. ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم. ای در شبهای قدر. ای شنونده دعاهای من .
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم. ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم.  ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت. ای موسیقی بی کلام عشق. ای رود زلال روح من. ای خداوند شایسته خداوندی.
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق علی را .
ای خدای بزرگ و یکتا تو خود از اسرار شبانه من از گریه های در بغز روییده من و از دل عاشق من آگاهی . بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چیزی در چنته ندارم .
با دستان خالی و یک دنیا امیدواری به تو پناه آورده ام .
می گویند غیر ممکن است ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هایم بی اختیار سرازیر .
چشم به راهم و منتظر . دیگر راهی را بلد نیستم و دیگر امیدی برایم نمانده است .
مریضم و مریضی دارم . نه دوایی و نه درمانی . دست بر سر مانده ام و تنها .
حساب قرض مردم را مانده ام و از ترس آبرویم پنهان . مرا فرصتی باقی نیست .
اگر عشق من واقعی نبود که همانا من آن را واقعا باور داشته ام ولی دیگر او نیست ...
آه خدایا فرصتی نیست و راه چاره ای نمی دانم ...
می گویند غیر ممکن است .
آه خدایا من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمری بر آن گذاشته ام را از دست بدهم . که معنی دوست داشتن را از تو آموخته ام ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام مگذار . قبول دارم . همه را می پذیرم . دلم به عشق تو خوش و پشتم به وجود تو گرم است .
مگذار تا فردا صبح آبرویی برایم نمانده باشد که دستم سخت بسته است .
خدایا مریضم را تو درمان کن و مریضیم را تو شفا ساز .
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نمیرم مگر آن را از تو بگیرم .
ای بخشاینده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زیبایی است. ای پدیداربه وجودت قسم.
ای خالق بوی خاک پس از باران. تو را دلها برای شنيدن صدايت می تپد .
خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم ...
الهی آمین ...

|+| نوشته شده توسط فهیمه|

×میلاد کریم اهل بیت امام حســــــــــــــــــــن مجتبی بر همگان مبارک×

این میلاد بر عاشقان مبارک

میلاد با سعادت

 دومين اختر آسمان امامت و  ولايت سبط اكبر- پور حيدر- كريم اهل بيت

امام حسن مجتبي ع به همه رهروان راهش و

بر عاشقان امامت و ولایت تهنیت و مبارک باد

اَلسَلامُ عليك یا سبط المصطفی ص وابن المرتضي علم الهدي كريم اهل بيت امام حسن مجتبي ع

درود بر تو ای فرزند رسول پروردگار جهانيان درود بر تو ای فرزند اميرمؤمنان درود
بر تو ای فرزند فاطمه زهرا درود بر تو ای حبيب خدا درود بر تو ای برگزيده خدا
درود بر تو ای امين خدا درود بر تو ای حجت خدا درود بر تو ای نور خدا درود بر
تو ای راه خدا درود بر تو ای بيان حکم خدا درود بر تو ای ياری دهنده دين خدا
درود بر تو ای سيد پاک درود بر تو ای خوش کردار باوفا درود بر تو ای قائم
استوار درود بر تو ای دانای تأويل درود بر تو ای رهبر و رهنما درود بر تو ای 
پاک پاکيزه درود بر تو ای پرهيزگار پاکيزه رفتار درود بر تو ای مقام حق و
حقيقت درود بر تو ای شهيد راستگو درود بر تو ای ابامحمد حسن فرزند علی رحمت
خدا و برکات او.
                 

|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خداونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدااا...

              

خداوندا . . .

در اين آغازين روزهاي پر بركت ماه رمضان

بر من ببخشای و دردیوان عمل، لغزش های مرا نادیده انگار

تو بهتر از من می دانی که چه کرده ام

و چه گفته ام و آن چه را که گذشت روزگار از خاطرم بسترده

و در پردۀ فراموشی پنهانش داشته است ، به حساب من مگذار . . .

خداونداا . . .

قرار بده در این ماه مرا از آمرزش جویان

وقرار بده مرا در این ماه از بندگان شایسته وفرمانبردارت

وقرار بده مرا در این روز ازدوستان نزدیكت

به مهربانى خودت اى مهربان ترین مهربانان . . .


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

مردی که شبیه درخت شد

       خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  مردی که شبیه درخت شد

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irچندی پیش در اینترنت سیر می کردم چشمم به مطالب و موضوع جالبی از بیماری یک مرد اندونزی شدالبته خیلی جدید نیست ولی جالبه برای پی بردن به موضوع و دیدن عکسهایی از این مرد ی که شبیه درخت شده روی ادامه مطلب کلیک کنین



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فهیمه|

پوستر برای ماه مبارک رمضان

 

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir      سلام به همه حلول این ماه پر برکت را به همتون تبریک می گم امیدوارم طاعات

 و عباداتتون قبول حق قرار بگیره این پوسترو خودم درست کردم امیدوارم از حدیثاش کمال استفاده را ببرین

     

        

                                  


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

درد ودل

         تقدیم به او که نیست ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد

                                

شبای جمعه که میشه دلا بهونه می گیره 

همه میان سر مزار تا دلا آروم بگیره

 یکی سر قبر پدر یکی کنار مادرش

یکی کنار خواهر و یکی پیش برادرش

اما یه دخترغمگین و دل تنگ

میاد کنار قبر با دلی پر درد

یه جعبه خرما برای فاتحه خونی میاره

آروم میاد می شینه و سر روی سنگش میزاره 

میگه بابای خوبمی گوش بده به حرفای من

تا کمی آروم بگیره این دل دیوونه ی من 

میگه بابا مگه تو دختر نداری برای تو گریه کنه

غروب پنج شنبه بیاد به قبر تو تکیه کنه

غصه نخور من دخترت منم همیشه یاورت

نمی ذارم تنها بشی مدام میام بالا سرت  

کاش بودی و می فهمیدی توی تموم باباها تویی که برای من تکی

اما حالا که نیستی من موندمو اون قابتو یه عالمه دل تنگی

 

سلام امشب خیلی دلم گرفته خواستم یه کم حرف بزنم تا سبک بشم آخه دوهفته ای میشه سر خاک بابام نرفتم هر دفعه یه مشکلی پیش میومده اما دیگه دلم طاقت نیاورد و از شدت دلتنگی هر چی تو دلم بود و ریختم روی کاغذو شد همون شعر بالایی  که براتون نوشتم البته جسارت نمی کنم اسمشو بزارم شعر ولی دیگه حالا هر چی شما دوست دارین اس امشو بزارین

اخه من همیشه وقتی سر خاک بابام می رم خیلی باهاش دردو دل می کنم احساس می کنم داره منو میبینه منم مثل قبلنا تندو تند براش  صحبت می کنم اونم با تمامه وجودش گوش می کنه ولی حالا چی که دوهفته نتونستم برم سر خاکش وباهاش صحبت کنم همه مونده بود  تو دلم تا امشب دیگه سرریز شد  

ولی خواستم به تمام دوستای گلم  بگم اونایی که پدرو مادر دارند قدرشونو بدونند چون چنین گوهرای گرانبهایی رو اگه از دست بدهند  دیگه نمی تونند به دست بیارند

البته من کوچکتر ازو اونم که بخوام نصیحت کنم ولی این نصیحت نبود تجربه بود...

     


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

کی خواهی آمد. . .

 

                

نمی دانم كی خواهی آمد ، آشنای دل ! تویی كه هنوز به حقیقت نمی دانم كیستی ؟ تویی كه یك روز غروب بر حاشیه دلم قدم می گذاری واحساس حضورت مرا قلقلك می دهد . همه نوشته ها تو را گفته اند و همه كتاب ها تو را خوانده اند ، ولی كمتر چشمی تو را در خواب دیده است . تو سرچشمه بهترین های عالم هستی ، مرا خوب می شناسی ، ولی من هنوز نمی شناسمت . تو را در لابه لای صفحات نمی توانم بیابم .

تو احساس گم من هستی كه در روز جمعه ، بر منطق احساس من جاری می شوی ، هیچ می دانی ، كه من همانی هستم كه هیچگاه ندیدمت ؛ چون حضور تو را حس كرده ام ، ولی ظهور تو را هنوز نه ، تا دیگر دلم میان بودن یا نبودن مردد نشود . امروز كه اندازه تمام دلواپسی های    نهج البلاغه در پاییز عاطفه های اهالی كوفه دلشوره پیدا می كنم و آنگاه در زیر باران غدیر خیس می شوم تا ......

 شیعه شوم ، باز مهمان حضور تو می شوم . حضور تو آنقدر وسیع است كه حتی در افق نگاه خزان زده غرب نیز می توان تو را فهمید .   نمی خواهم دلم را با چیزهای سر درگم ، گرم كنم.

شب ها كه باران به احساس سبز شالی زاران قدم می گذارد و مترسك های لب جالیز ، سرما را پخش می كند و سر انگشتانم اقامتگاه پرندگان مهاجر می شود ؛ تو نیز بر می گردی . دلم راضی نمی شود تو را لا به لای خطوط كتاب ها جستجو كنم . رد پای تو روی دل من است و جا پای قدمهایت یخ ذهنم را آب كرده است
تو می آیی . بگو می آیی ، می دانم . نه نمی گویی ، اصلاً در دفتر حضور تو ، ظهور تو حك شده است . بگو راست می گویم . امروز مثل دیروز نیستم و فردا مثل امروز نخواهم بود؛ چون می دانم مرا می خوانی . سرنوشت من این است كه منتظر بمانم و تو منتَظَر . باور كن هیچ تردیدی ندارم ؛ زیرا همه سلول هایم ، همه ی نفس هایم ، سرنوشت غدیری است كه مرا شیعه ساخت و آغاز دلشورگی های مولایم علی ( ع ) شد .

مولا جان ، این ها سرگذشت نیست ، این ها سرنوشت است ، سرنوشت غربت و انتظار ...

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

تصاویر یک حادثه ی تاسف آور و دلخراش

       خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir  سلام به دوستان گل وهمراهان عزیز امیدوارم که سر حال و شاد باشین

چندی پیش تو اینترنت سیر می کردم نگاهم به مطا لب و عکس های دلخراشی از حادثه ی آتش گرفتن بخاری نفتی در مدرسه ای از توابع شیراز اقتادم عکس ها خیلی تاسف آور و دلخراش  بود گفتم داخل وبلاگم بزارم تا هم قدر عافیت بدونین و هم این نکته تو ذهنتنون باشه که حدثه هیچ گاه خبر نمی کنه پس قدر سلامتی خودتونو بدونین

در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ ۳ میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟


تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن …


آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟


آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟


و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه …

برای مشاهده ی عکس ها روی ادامه مطلب کلیک کنین

 

 



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فهیمه|

چند مطلب آموزنده و جالب

                        

                خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.irچند مطلب آموزنده و جالب   

 

به نظر شما سیاست یعنی همین؟

 

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟
پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم

 که تو متوجه سیاست بشی . من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست،

 چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده

 باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی
پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه

 مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.
فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در

 حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه

 

خجالت:

از همان روز اولی که به کلاس رفتم و دانشجوهاپیش پام بلند شدند همین که نگاهم به او افتاد

 ازش بدم اومد.همین طور بی دلیل دشمنش شدم البته بی دلیل که نبود.دلیلش رو فقط

میدونستم و به هیچکس هم نگفتم.جرات نداشتم که بگویم اما حقیقت این بود که با دیدن بانی

 که پیدا بود دختر یه خانواده فقیره دوران سخت کودکی خودم که مانند او فرزند یک خانواده

 فقیر بودم یادم می آمد.آن روزها را با کمک بعضی ها هر طور که بود گذراندم و درسم رو ادامه

 دادم تا امروز که استاد دانشگاه بودم اما چون دوست داشتم گذشته ام رو فراموش کنم هر چیزی

 که آن ایام را تداعی میکرد از سر راه کنار میزدم. درست مثل بانی که بالاخره یک بهانه از

گرفتم وچقدر خجالت کشیدم آن روز که مادر پیر بانی به دانشگاه آمده بود تا رضایت مرا برای باز

 گرداندن دخترش به دانشگاه بگیرد.

اری خجالت کشیدم چون مادر بانی همان فراش مدرسه ام بود که هر روز(چون میدونست من با

 شکم گرسنه به مدرسه می آیم) وقت ظهر از غذای خودش شکم مرا سیر میکرد

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

یک عکس قشنگ

 

سلام به دوستان گلم این عکس قشنگو دوست گلم الهام بهرامی کشیده  خیلی قشنگه

 گفتم تو وبلاگم بزارم تا شما هم از این عکس قشنگ لذت ببرین .

 اگه واسه هنر قشنگ الهام جون نظر بدین خوشحال می شه پس نظر یادتون نره

                   


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

یک استخر پر از زن و مرد

 

سلام پست جدید مربوط به یک عکس استخر پر از زن و مرد واقعا تاسف اوره نمی خواستم این

تصویرو تو وبلاگم بزارم به خاطر همین توی ادامه مطلب گذاشتم تا هر کی دوست داشت ببینه

پس برای دیدنش روی ادامه مطلب کلیک کنینخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar20.sub.ir



ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خدایا دوست دارمت...

                      

 

گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغهء ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟

 گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه

 کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق

 خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من

 براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز  هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.گفتم: آخر آن  چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر  خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم.گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...گفت:

  عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت...

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

سال نو و تولدم مبارک

YPPAH
 
WEN
 
RAEY
 

کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست

حلقهء سبز بهار کجای گریه های ماست

کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم

بین این همه سوار چار هنوز پیاده ایم

کسی نیست نشون بده نشونیه ستاره رو

به دل ما یاد بده تولد دوباره رو

تولد دوباره رو

تولد دوباره رو

 

تقویم کنه رو باید ببندیم

بازم باید دروغکی بخندیم

بهار داره پا میزاره تو خونه

پنجرهء قلب ما کی می خونه

 

یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه

سفرهء گمشدهء هفت سین و پیدا بکنه

یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه

بگه که تحویل سال چه لحظهء قشنگیه

یکی باید بیاد و سین سکوت و بشکنه

رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه

تو کوچه فریاد بزنه

 

 

 

سین اول سلام؛ سلام به بهار و باران و یاران، سلام به پاکی چشمه‌ساران سین دوم سحر؛ سحر که مرغ می‌خواند، سحر که آوازش را سپیدار بیدار می‌داند سین سوم، سادگی؛ ساده باشیم مثل بنفشه کنار جوی با پاکی هم‌کاسه باشیم سین چهارم، سرود؛ سرود شقایق و شعر و شور، سرود پرواز به دور سین پنجم، سپید؛ دست‌مان سپید، قلب‌مان سپید، مثل پرنده‌ای که به آسمان پرید سین ششم، سفر؛ سفر کنیم با سیمرغ و صبح و شکوفه‌ی سیب، به سرزمین آب و نسترن و نی سین هفتم،صداقت برای یک

عمر باهم زیستن و در آخر

 این هفت سین را در  دسته گلی خلاصه میکنم و از صمیم دل تقدیم میکنم به شما دوستان گلم

 

مهر دل ما مدام تقديم شما عمري كه شود به كام تقديم شما پيدا نشد آن هديه كه در شاءن شماست يك باغ گل سلام تقديم شما... با سلام و تبريك سال نو به همه دوستان . اميدوارم سال خوبي در پيش رو داشته باشيد سالی سرشار از موفقیت ها و کامیابی ها

سال 86هم هم خوشی های زیادی داشت و هم ناکامی ها که در هر صورت خوشی هاش زیاد تر بود و از انجایی که نباید نا شکر بود ناخوشی هاشم به فال نیک گرفتیم و امید ورام که این سال برا ی شما دوستان گلم سرشار از خوبی ها و خوشی های زیادی باشد .

سال 86 هم با دوستای نتی زیادی اشنا شدم وبلاگ نویسان ماهر و زبر دستی که از همشون ممنونم که همیشه منو شرمنده ی خودشون کردن و به وبلاگ منم سر زدن که اسمشون با وبلاگاشون گوشه وبلاگم حک شده و این عید بزرگ روبه خودشون و خانواده های محترمشان تبریک عرض می کنم اره دیگه منم   چند مدتی بود که نت نمیومدم ترم آخر بود و درد سر زیاد ولی به هر حال تونستیم فارغ التحصیل بشیم اگه امسال سال خوبی برام باشه اولین ارزوم اینه که بتونم لیسانس قبول بشم و حداقل لیسانسمو بگیرم شما هم حتما دعا کنین یادتون نره


     راستی یه چیزی رو باید پیشاپیش تبریک بگم اونم تولده خودمه پس
تولدم مبارک

من در روز 1+12 به د نیا اومدم یعنی 13 فروردین (سیزده به در) روز طبیعت خیلی ها می گن سیزده نحسه ولی این خرافاتی بوده از قدیم که الان دیگه زیاد مرسوم نیست در ضمن خوشحالم روزی به دنیا اومدم که می دونم بیشتر مردم به تفریح و خوشگذرانی مشغولن  پس روز سیزده به در منو یادتون نره

 

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خنده داره؟.........نه تاسف آوره

  

چقدر خنده داره که يک ساعت عبادت به درگاه الهي دير و طاقت فرسا ميگذره ولي 60 دقيقه بازي يک تيم فوتبال مثل باد مي گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسيار هنگفتيه اما وقتي که با همون مقدار پول به خريد مي ريم کم به چشم مياد!

 

چقدر خنده داره که يه ساعت عبادت در مسجد طولاني به نظر مياد اما يه ساعت فيلم ديدن به سرعت ميگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتي مي خوايم عبادت و دعا کنيم هر چي فکر مي کنيم چيزي به فکرمون نمي ياد تا بگيم اما وقتي که مي خوايم با دوستمون حرف بزنيم هيچ مشکلي نداريم!

 

چقدر خنده داره که وقتي مسابقه ورزشي تيم محبوبمان به وقت اضافه مي کشه لذت مي بريم و از هيجان تو پوست خودمون نمي گنجيم اما وقتي که مراسم دعا و خطابه و نيايش طولاني تر از حدش مي شه شکايت مي  کنيم و آزرده خاطر مي شيم!

 

چقدر خنده داره که خوندن يه صفحه و يا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترين کتاب رمان دنيا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعي ميکنيم رديف جلو صندلي هاي يک کنسرت يا مسابقه رو رزو کنيم اما به آخرين صفهاي نماز جماعت تمايل داريم!

 

چقدر خنده داره که براي عبادت و کارهاي مذهبي هيچ وقت زمان کافي در برنامه روزمره خود پيدا نمي کنيم اما براي بقيه برنامه ها رو سعي مي کنيم تو آخرين لحظه هم که شده انجام بديم!

 

چقدر خنده داره که شايعات روز نامه ها رو به راحتي باور مي کنيم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختي باور مي کنيم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم مي خوان بدون اينکه به چيزي اعتقاد پيدا کنند و يا کاري  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتي جوکي رو از طريق پيام کوتاه و يا ايميل به ديگران ارسال مي کنيد به سرعت آتشي که در جنگلي انداخته شود همه جا را فرا مي گيرد اما وقتي که سخن و پيام الهي  رو  مي شنويد دو برابر در مورد گفتن و يا نگفتن اون فکر مي کنيد!

 

خنده داره . اينطور نيست؟!


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

با یه مطلب جالب و خواندنی به روزم

 

بازم یه سلام گرم و تپل دارم به همه ی دوستان گل و خوبم بازم شرمنده کردین منو با نظرتتون خیلی وقت می شه به وبلاگم سر نزدم از همه ی کسانی که نظر دادند بازم ممنونم  بعد از مدت زیاد بالاخره اپ کردم  پست جدیدو خیلی ازش خوشم اومد  به خاطر همین برای شما هم نوشتم تا ازش لذت ببرین

 ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم راحتی بیشتر اما زمان کمتر

مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر اگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم خیلی کم می خندیم خیلی تند رانندگی می کنیم خیلی زود عصبانی می شویم تا دیر وقت بیدار می مانیم یا خسته از خواب بر می خیزیم خیلی کم مطالعه می کنیم اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم والان هم که تکنولوزی پیشرفت کرده بازی های رایانه ای می کنیم و تا دیر وقت چت می کنیم و به ندرت دعا می کنیم

چندین برابر ما یملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است خیلی زیاد صحبت می کنیم به اندازه ی کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم ونه زندگی رابه سالهای عمرمان ما ساختمانهای بلند تر داریم اما طبع کوتاهتر بزرگراه های پهن تر اما دیدگاههای باریکتر

بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

ما تا ماه رفته وبر گشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه ی جدیدمان از یک سوی خیابان به ان سوی خیا بان برویم

فضای برون را فتح کرده ایم امانه فضای درون را ما اتم را شکافته ایم امانه تعصب خود را

بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم بیشتر برنامه ریزی می کنیم اما کمتر به انجام می رسانیم

عجله کردن را اموخته ایم و نه صبر کردن در امد های بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

کامپیوتر های بیشتر ی می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم تا رو نوشت های بیشتری تولید کنیم اما ارتباطات کمتری داریم ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

اکنون زمان غذاهای اماده و دیر هضم است مردان بلند قامت اما شخصیت های پست سودهای کلان اما روابط سطحی فرصت بیشتر اما تفریح کمتر تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ی نا سالمتر درامد بیشتر اما طلاق بیشتر منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

بدین دلیل است که پیشنهاد می کنیم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیت های خاص نگذارید زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

در جستجوی دانش باشید بیشتر بخوانید در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون انکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانیدغذای مورد علاقه تان  رابخورید جاهایی که دوست دارین رو ببینید زندگی فقط حفظ بقا نیست بلکه زنجیره ای از لحظه های لذت بخش است

از جام کریستال خود استفاده کنید بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از ان استفاده کنید

عباراتی مانند" یکی از این روزها"و" روزی"را از فرهنگ لغت خود خارج کنید بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم

بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر ان ها را دوست داریم هیچ چیزی را که می توانید به خنده و شادی شما بیفزاید به تاخیر نیندازید

هر روز هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمی دانید که شاید ان می تواند اخرین لحظه باشد

اگر شما انقدر گرفتارید که وقت ندارید این پیغام را برای کسانی که دوست دارید بفرستید و به خودتان می گویید که "یکی ا این رو زها" انرا خواهم فرستاد فقط فکر کنید یکی از این روز ها ممکن است شما اینجا نباشید که انرا بفرستید

 

 

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خودم درست کردم

بازم سلام

امیدوارم مثل همیشه خوب و سر حال باشین این پوسترو خودم

درست کردم تقدیمش می کنم به همه ی شما

امیدوارم دوست داشته باشین واز نکته هاش استفاده کنین

اگر پسندیدی نظر یادت نره

 

   


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

در د و دل من

درو دل های من:

 

اول یه سلام و علیک بکنم خدمت همه ی دوستای گلم که با نظرات قشنگشون منو دلگرم به ادامه ی کار می کنن نماز روزه های همتون قبول باشه و پیشاپیش عید سعید فطر و بهتون تبریک عرض می کنم

طی نظراتی که تو وبم دادین و منو خوشحال کردین و گفته بودین که از خودم تو وبلاگم بنویسم تصمیم گرفتم تا یه کم از خودم بگم اخه من زیاد چیزی ندارم که بگم ولی چشم چون شما گفتین می گم ولی وقتی خوندین دوست دارم نظر یادتون نره

من فهیمه متولد1365 البته فقط 14 سالمه می تونین خودتون حساب کنین اگه دروغ گفتم تنبیهش ابنه که یه نظر با حال بدین  بالاخره اینم از خصوصیت خانم هاست که سنشونو کم می گن حالا بی خیال خودتون حساب کنین می فهمین چند سالمه البته تو دلتون به کسی هم نگینا افرین

دانشجوی نرم افزار کامپیوتر هستم البته کاردانی ها   تازه اونم دانشگاه آزادنراق

البته به نظر من کاردانی با کارشناسی زیاد فرق نداره فقط فرقش تو 70 الی 80 تا واحده همین

البته درسته من کاردانی هستم ولی اندازه ی مهندسا که هالیمونه اگه هم بهم گفتین خانم مهندس اشکال نداره ناراحت نمی شم اخه من اینقدر بزرگوارم که می تونم ببخشمتون

ولی بی شوخی اندازه ی اینقدری که خوندم بلدم اگه کسی سوالی چیزی داشت درباره ی وبلاگ و از این جور چیزا که به کامپیوتر مربوط می شه در خدمتم البته اسون باشه ها مثلا چه جوری اهنگ بیارین تو کامپیوتر یا اینکه چه جوری پنجره هاتونو کوچیک و بزرگ کنین البته  اینا سخت بود من ریسک کردم گفتم سوالاتتون اسون تر از اینها باشه من 9  شب به بعد حاضر به پاسخ گویی به سوالاتتون هستم چون سه روز اول هفته کاراموزی هستم سه روز اخرم دانشگاه اگه قبل از ساعت 9 باشه به سوالاتتون رسیدگی نمیشه

گفته باشم نگین نگفتی

 حالا از شوخی بگذریم دعا کنید کارشناسی قبول بشم البته دولتی ها چون آزاد دیگه نمی تونم تا همین جا هم که خوندم برام مشکل بوده چون تقریبا ترمی 500 برام اب می خوره دیگه کارشناسی ام اطراف یک میلیونو دیگه هست بالاخره سخته البته واسه بعضی  از قشر جامعه  مثل اب خوردن می مونه ولی برا ما که قشر متوسطیم مشکله قشر متوسط البته به بالا نه همون به پایین بهتره رو راست تره مثلا  در سطح حاج یونس فتوحی شوخی نگیرین جدی بگیرین همون شوخی بگیرین فکر کنم بهتر باشه

امروز بعد از اینکه 17الی 18 روز از مهر می گذشت به دلم افتاد برم دانشگاه البته شما از این کارا نکنین همون اول مهر برین بهتره

من چون یه کم تنبلم البته زیادم تنبل نیستما خودتون می دونین دیگه ماه رمضون بود و...

منم از خدا خواسته اماده ام تا یه چیزی پیش بیاد دانشگاه نرم و دو در کنم ولی بچه درس خونیم

البته خوشبختانه دوتا درسی که امروز داشتم جلسه ی اولش بود و هنوز کلاسا  تشکیل نشده بود خوب اینم از خوش شانسی من

 

خوب ببخشین سرتونو با حرفای الکی درد اوردم اخه چی کار کنم تقصیر خودتونه من که نمی خواستم سفره ی دلم و باز کنم

راستی یه سوال؟

اخه شما بگین کی از اینکه تو وبلاگ کسی لینک بشه بدش میادکه من دو میش باشم ؟

خواهش می کنم برای لینک کردن من دیگه از من اجازه نگیرین چون مطمین باشین که من خیلی خوشحال می شم منو لینک کنین در ضمن اگه کسی هم قابل دونست من لینکش کنم تو قسمت نظرات بگه من حتما این کارو می کنم و خوشحال می شم ولی منو به زورم که شده لینک کنین

خلاصه....

سوال دیگه که از من می پرسن چیه نمی تونین ببینین از من اینقده سوال می پرسن اینه که شما که وبلاگتون بیشتر عارفونست پس چرا عاشقانه هم کنارش نوشتین

راستش وبلاگ من اول عاشقونه بود چون خیلی از جمله های رمانتیک خوشم میاد در ضمن خیلی علاقه  داشتم جمله های رمانتیک و جمع  اوری کنم تا شما هم ازش استفاده کنین ولی دیدم خیلی وبلاگ عاشقونه هست عاشقونم زیاد به درد نمی خوره  عاشق می شن مثل حاج یونس فتو حی کار دستمون می دن می افته گردن ما

کم کم متنهای وبلاگم عوض شد من عاشق متنهای رمانتیک به خصوص  برای خدا هستم دوست داشتم این متنهارو خودم بگم  باشه چشم حتما این کارم می کنم کم کم

ولی اگه کسی مطلب عاشقانه و رمانتیک به خصوص برا خدا داشت برام بنویسه مطمین باشین من متنهای قشنگتونو به اسم خودم نه به اسم خودتون براتون تو وبلاگم می ذارم

من دوتا از این متنهای قشنگ و براتون نوشتم

کاش کوچيک بوديم............ وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم. کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد که مي زنيم باز کسي حرفامونو نمي فهمه

 

معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام میرانم

خوب سرتونم با حرفهای الکی درد اوردم اینم در دل های فهیمه 14 ساله از کاشان بود

اگه دوست داشتین دیگم براتون می نویسم ولی اگه نداشتین خوب نمی نویسم

 

فعلا تا بعد


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

اهای پسرا باشمام

قابل توجه پسرا ویه کمی هم دخترا


آهای پسرا با شمام
آره با خود خود شماهام
شمایی که حالا دیگه واسه خودتون مردی شدید
می دونید من کیم
منم همون دختر بچه ای ام که دوست شما بود
همونی که یه وقتی همبازی کودکی های شما بود
وقتی بچه بودیم خیلی خوب با هم بازی می کردیم
اما الان فقط همدیگه رو به بازی می گیریم
شماها الان بزرگ شدید و ما هم همینطور
دیگه واسه خودمون کسی شدیم
اما اون روزا چی؟
هیچ وقت بهشون فکر کردیم؟
وقتی که سر یه اسباب بازی اشک همدیگه رو درمیاوردیم
بعد توی یه چشم به هم زدن آشتی می کردیم
اون روزا وقتی دعوامون می شد و تنها می شدیم
واسه اینکه دله همدیگه رو به دست بیاریم چقدر منت کشی می کردیم
ولی هرگز یادم نمی یاد که به روی همدیگه آورده باشیم
اون روزا هر چی داشتیم با هم قسمت می کردیم
چقدر آسون واسه هم دلتنگ می شدیم، اشک می ریختیم، آشتی می کردیم
اما حالا چی؟
هیچ فکر کردیم که داریم با همدیگه چه کار می کنیم؟
ما حتی نمی دونیم با خومون داریم چه کار می کنیم
به گمونم توی دوران جوونی خودمون رو گم کردیم
خودمون هم نمی دونیم داریم دنبال چی می گردیم
تو رو خدا بیاید یه کم فکر کنیم
آره همین الان
از جوونیم چی می خوایم؟
از دوستامون چی می خوایم؟
می دونید فرق الان با بچگیامون چی
فرقش اینه که الان دنیا پر از همبازی
اگه دوستمون یا همبازیمون توی بازی زندگی ترکمون کنه یا ما اون رو ترک کنیم
خیالمون راحته که تنها نمی مونیم و می ریم دنبال یکی دیگه
شایدم دلامون اونقدر بزرگ شده که هر کسی یا هر چیزی توی اون جا می شه
ولی ای کاش قلبمون مثل بچه گیامون کوچیک کوچیک بود تا فقط یکی توش جا می شد
اما مثل اینکه هیچ فایده ای نداره
هیچ کسی حتی وقت فکر کردن به این چیزها روهم نداره
دلای همدیگه رو آسون می شکنیم و می ریم دنبال کار خودمون
و اصلاً به این فکر نمی کنیم که اشک هزار تا دل شکسته دنبال زندگیمونه
آره بخند، بقول شماها اینا همش حرفه
اما وقتی یه روزی توی زندگی یه جایی افتادیم توی چاه بفهمیم که واسه چی بوده
رسم زندگی و زمونه همینه
هیچ کاری گم نمی شه
یعنی هر کاری که بکنی یه روزی برمی گرده و می یاد یقیه خودمون رو می گیره
دیر یا زودش مهم نیست
می دونید به چی فکر می کنم
به اینکه بیایم تصمیم بگیریم
هر کسی دل ما رو شکسته از ته ته قلب ببخشیمش اگرم نتونستیم به خاطر این ماه عزیز ماه رمضان ماه مهمانی خدا سعی کنیم
و سعی کنیم دل هر کسی رو که شکستیم پیداش کنیم
 و ازش بخوایم که ما رو ببخشه
اگه دوست داریم که قلبامون آروم بگیره
اگه دوست داریم که زندگیمون از این آشفتگی دربیاد و سامون بگیره
پس باید یه کاری واسه خودمون و دلمون بکنیم
البته یه کم باید عجله کنیم
چون شاید همین امروزم واسه خیلی کارها دیر شده باشه
چون خیلی زود عمرمون تموم می شه و دیگه هیچ کاری از دستمون برنمی یاد.
 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

عشق خدا

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک، چرا با ید به دور تو بگردم ؟؟ 

      ندا آمد تو با پا آمدی با ید بگردی ، برو با دل بیا تا من بگردم

 

در کارگاه خلقت انسان، در آسمان، جائیکه خدا هر شخصیتی را مطابق با سلیقه خود آفرید، همه به صف بودیم تا قبل از اعزام به سیاره زمین، اصلی‌ترین ویژگی شخصیتی خود را از خدا بگیریم...


سهم من یک پیمانه لبریز از احساسات بود... در حالیکه به استقامتی که در دست داشت تا به شخصیت بعدی بدهد خیره شده بودم، با خود فکر کردم، آیا همان احساساتی را که قبلاً در وجودم نهاده بود، کافی نبود؟

آیا من به استقامت بیشتر نیاز نداشتم؟ پدرانه لبخندی به صورتم پاشید و گفت: "صد البته که با وجود احساسات قویتر به استقامت بیشتری هم نیاز خواهی داشت... ولی آنرا الان به تو نمی دهم ...

وقتی به زمین رسیدی و شدت احساساتت تو را مجذوب اشخاص و زندگی زمینی‌ات کرد... وقتی به غیر از محبت ابدی من، دلت برای محبت‌های سطحی و زودگذر زمینی هم تپید و فراموش کردی در دنیایی بسر می‌بری که هیچ چیز پایدار و همیشگی نیست... آنگاه که از یاد بردی دنیا نمی‌تواند جوابگوی احساسات و محبتت باشد... زمانیکه گریان در کنج خلوت زمینی خود از بی‌محبتی زندگی‌ای که تو را احاطه کرده است، نالیدی... آنگاه بخاطر دریافت استقامت هم که شده باشد، مرا به یاد خواهی آورد... و من شادمان ا ز اینکه محبوبم دوباره مرا به یاد آورده است، تمام محبت خود را به پای تو خواهم ریخت و مرهم بر زخمهای دلت خواهم گذاشت...

وقتی زخمهای دلت شفا یافت، اگر دوباره دل به محبت‌های زمینی بستی، من با اطمینان از بازگشت دوباره تو به سوی خود با محبتی نه کمتر، بلکه حتی بیشتر، به انتظارت خواهم نشست تا دوباره برای بستن زخمهای دلت به نزدم آیی... تا آن زمان که متوجه شوی تنها عشق پایدار تو در زندگی‌ات، من هستم... آنگاه که این را دریافتی، روز شادی عظیم من درآسمان برای یافتن دوباره تو خواهد بود...

مغزم از درک شرایط تجربه نشده‌ای که توصیفشان را شنیدم، عاجز بود... پس پیمانه احساسات را گرفته، مزه‌مزه‌کنان شروع به نوشیدنش کردم... ابتدا به قدری شیرین بود که بقیه را بسرعت و با لذت سر کشیدم، اما در نهایت مزه‌ای چنان تلخ و غیر قابل تحمل از خود در ذره ذره وجودم باقی گذاشت که از ناراحتی به خود پیچیدم... خدا با قطره اشکی از گوشه چشم ٬دلسوزانه در آغوشم گرفت و گفت: "این طعم لذت از محبت‌های زمینیست... بیا و دهانت را با داروی آن شیرین کن و جامی سرخ، به

 رنگ خون در دستانم نهاد... رویش نوشته شده بود... عشق خدا...

 

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

شبیه هیچ فردی نیست نه چون او خداست

بچه بودم فکر میکردم خدا هم شکل ماست
 مثل من و تو ,ما,همه,او نیز موجودی دوپاست

در خیال کوچک خود فکر میکردم خدا
 پیرمردی مهربان است و به دستش یک عصاست

یک کت و شلوار می پوشد به رنگ قهوه ای
حال و روز جیب هایش هم ,همیشه رو به راست

مثل آقا جان به چشمش عینکی دارد بزرگ
با کلاه و ساعتی کهنه که زنجیرش طلاست

فکر می کردم که پیپش را مرتب می کشد
 سرفه های او دلیل رعد و برق ابرهاست

گاه گاهی نسخه می پیچد,طبابت می کند
 مادرم می گفت او هر دردمندی را دواست

فکر می کردم که شب ها روی یک تخت بزرگ
مثل ادم ها و من,در خواب های خوش رهاست

چند سالی که گذشت از عمر من فهمیده ام
 او حسابش از تمام عالم و آدم جداست

مهربان تر از پدر,مادر,شما,آقا بزرگ
او شبیه هیچ فردی نیست,نه,چون او خداست

|+| نوشته شده توسط فهیمه|

تشرف جوان عاشق نزد معشوق بی همتایش

سلام به همه ي شما عزيزان ممنونم كه مطالب وبلاگ منو مي خونين و نظر مي دين وبا نظراتتون منو خوشحال مي كنين واميد براي ادامه ي نوشته هابه من مي دين . چندي پيش نگاهم به كتابي افتاد كه خيلي توجهم را به خودش جلب كرد نام اين كتاب ملاقات با امام زمان بود نوشته ي اقاي حسن ابطحي داستان هاي جالبي در ان نوشته بودو من را خيلي مجذوب خود كرد و من چون خيلي از اين كتاب خوشم اومد گفتم داستاني از ان را براي شما نيز نقل كنم نام اين داستان تشرف جوان عاشق بود

اگر كسي مبتلا به عشق مجازي شده باشد مي داند كه عاشق از همه چيز معشوق خوشش ميايدتمام متعلقاتش را دوست دارد لباسش را مي بوسد واز ذكر نامش خرسند مي گردد او دوست دارد كه مردم هميشه محبوبش را مدح كنند و كسي كوچكترين مذمتي از او نكند عاشق خانه ي معشوق شهر و ديار معشوقش را دوست دارد و هر چه متعلق به اوست اگر چه ذاتا موجب تنفر ديگران است ولي چون از اوست به ان علاقه دارد من عاشقي را مي شناختم كه چون در نام معشوقش كلمه ي((سين)) وجود داشت به هر نام ايكه اين حرف در ان بود عشق مي ورزيد عاشق ديگري را مي شناختم كه لحظه اي از ياد معشوقش غافل نمي شد و حتي اگر معشوقش در خانه و يا در بازار ويا در هر كجاي ديگر و يا هر كاري را كه مي كرد او متوجه مي شد و هيچگاه معشوقش از نظرش مخفي نمي شد من يك روز د ر حالات اين معشوق دلباخته فكر مي كردم كه چرا او تا اين حد مبتلا به عشق اين معشوق گرديده است و چرا يك لحظه حتي ارام ندارد ديدم بدون انكه معشوق را ببينم نمي توانم درباره ي ان قضاوت كنم بالاخره يك روز او را ديدم متوجه شدم كه ان عاشق دلباخته حق دارد زيرا معشوقش اگر چه از نظر قيافه ي ظاهري فوق العاده نبود ولي بسيار با كمال و با ادب و با شخصيت و با حيا بود و علت عمده ي دلباختگي اين عاشق هم اگر چه خودش متوجه نبود همين بود اگر انسان يك فرد با كمال و با ادبي را ببيند و فطرت اصلي و انساني خود را از دست نداده باشد نا خود اگاه به سوي او كشيده مي شود و به او علاقه پيدا مي كند و ارتباط روحي با او برقرار مي نمايد و در مقابل او سر از پا نمي شناسد و مانند زنهاي مصري كه وقتي يوسف را ديدند و دستهاي خود را قطع كردند دردي احساس ننمودند او هم در زمان وصال ناراحتي احساس نمي كند و تمام درد را براي خود لذت بخش مي داند و ضمنا نا گفته نماند كه انسان چه بخواهد چه نخواهد حتي درعشق هاي مجازي متعلق محبتش روحيات معشوق است و اگر جمال ظاهري هم به ان اضافه شود بهتر است مثلابدون ترديد اگر شخصي جمال ظاهري خوبي داشته باشد ولي روحيات او بسيار پليد و زشت باشد يا محبوبيت پيدا نمي كند و يا آنكه اگر كسي به او علاقه پيدا كند تا وقتي اين محبت باقي خواهد بود كه رو حياتش ظاهر نشده باشد و يا بين عاشق و معشوق سنخيتي وجود داشته كه اين عاشق علاقه به ان معشوق پيدا كرده است

 

ببخشيد انگار از داستان دور شديم ولي براي گفتن اين داستان چنين مقدمه اي لازم بود تا رابطه ي بين عاشق و معشوق اشكارتر شود

 و اما داستان...

يكي از علما و دانشمندان معاصر كه در اصفهان منبر رفته بود قصه ي جوان عاشقي را متذكر شده بود كه مطلب بالاي مارا تاييد مي نمايد او در ضمن سخنراني بسيار پر شوري كه در باره ي مقام والاي حضرت مهدي و عشق و علاقه به ان حضرت داشته مي گويد من در اين راه تجربه هاي زيادي دارم امشب مي خواهم يكي از انها را حضور جوانان محترم مجلس عرض كنم نه اينكه فكر كنيد به پيرمرد ها بي اخلاصم نه ولي جوانها زود تر به ميدان محبت وارد مي شوند و وقتي هم وارد شدند دو منزل يكي مي روند يك ماه رمضان در مشهد تصميم گرفتم در باره ي امام زمان سخن بگويم شبي متوجه شدم جواني پاي منبر من مي ايد ولي شب هاي اول ان دور ها نشسته بود و شبهاي ديگر نزديك و نزديكتر مي شد تا انكه از شب هاي پنجم و ششم پاي منبر مي نشست و از همه زود تر مي امد وبراي خود جا مي گرفت شب هاي اول مقداري علمي صحبت مي كردم ولي كم كم مطالب از علمي به ذوقي و از مقال به حال افتاد وقتي من يكي دو كلمه با حال حرف زدم ديدم اين جوان منقلب شدانچنان انقلابي داشت كه نسبت به بقيه ي جمعيت ممتاز بود يك حال عجيبي كه با فرياد يا صاحب الزمان مي گفت و اشك مي ريخت و به خود مي پيچيد وچيزهاي زيادي در توصيفات اين جوان گفتند در روز هاي منبرشان كه خلاصه كردم شرمنده بالاخره ماه مبارك رمضان كه تمام شد منبر هاي من هم تمام شد وتصميم گرفتم كه ان جوان را باز پيدا كنم خلاصه محل كسب و كار پسر را پيدا كردم بعد از جستجو هاي فراوان ولي خود او را نيافتم وقتي از احوال او نزد ديگران جويا شدم فهميدم كه بعد از ماه مبارك رمضان دو سه روزي مغازه امده وبعد از ان ديگر خبري از ان نبوده ولي بعد از چند ماه ناخود اگه و اتفاقي همديگر را ديديم ولي چه جوري لاغرو با رنگ زرد گونه هاي فرو رفته فقط پوست واستخواني از او باقي مانده بود وقتي به من رسيد اشكش جاري شد مدام روي مرا مي بوسيد و مي گفت خدا پدرت را بيامرزد خدا به تو طول عمر دهدبه او گفتم چي شده بابا جان؟ حالا مگه گريه امانش را مي داد تا بگويد كه چي شده بالاخره گفت شما تو اون شبهاي ماه رمضان دل ما رو اتش زديد ودلم از جا كنده شد عشق به امام زمان پيدا كردم همانطور كه شما مي گفتيد... وخيلي تعريف كرد از چيزهاي كه از اين دنيا دل كنده بود و ديگر اميدي بهشون نداشت و فقط ارزوشون ديدن روي دلدار بود كه بعد از اين تصميم گرفت به دامان كوه برود شب و روز را در دامان كوه و بيابان ها به سر بردم وازته دل صداي اقايم زدم

 محبوبم كجايي؟؟

 عزيز دلم كجايي؟؟

اقاي مهربانم كجايي؟؟...

بعد از اين همه گريه و زاري وذجه عاقبت محبوبم را ديدم و روي اتش دلم اب وصال ريختنند... بعد از گفتن چيزهاي زيادي كه من نمي توانم بگويم نبايد هم بگويم به من گفت من يك هفته ديگر بيشتر زنده نيستم گفتم چرا؟ گفت ترسيدم بيشتر از اين در اين دنيا بمانم و اين قلب روشن من باز تاريك شود و اين روح پاك دوباره الوده شودو لذا در خواست مرگم را كردم واقا نيز پذيرفتندو گفت خداحافظ تو را به خدا مي سپارم و براي من نيز دعا كن و بعد از شش يا هفت روز ديگر از دنيا رفت بله دوستان اين هم داستان ما بود من كه وقتي داستان را خواندم منقلب شدم ولي چكار كنم كه با اين قلب مالامال از گناه والوده بتوانم قلبي و پاك و روشن داشته باشمانقدر در لذات اين دنيا غرق شده ام كه شايد فكر به ان دنيا در من كم رنگتر شده است ولي از همين جا براي خود دعا مي كنم كه خدايا محبت ذاتيت را به خاتم الانبيا و عشقو و شوق امام زمان را در دل من و تمام دوستدارن ان حضرت قرار بدهد

امين يا رب العالمين


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خداوندا...

خداوندا...

  تو خود گفتی مرا ؛

       یاری کنی و غمگساری ،

                    در پسین اوقات بی حالی و بیماری و بیجانی ؛

              وحال اکنون

                                 که من بی حالم و بیمارم و بی جان.

  مرا این حال ، از تو میشود آغاز!

                                       -یادت هست ؟!-

:- از آن روزی که قلبی پر سخاوت

                                           -در نما اما!-

     دلم بگرفت و برد و کرد بیمارش

                                     -با نام تو شد اما!-

  مرا سر در گمی در آن سنین کودکی ویران و شیدا کرد

  دلیلش را که پرسیدم ؛

  با قدری تعلل ، با زبانی الکن و مبهم جوابم داد : 

                        "تو میدانی که عاشق گشته ای؟!...

                                 آنهم ز جنس خوب و اعلایش ؟،

                                      -با یاد خدا اما!-

  پس ؛ دیگر مپرس از من ،

  چرا بیتاب و بی خوابی و بیماری ؟!..."

  چشم گفتم...

            دلیلش را نفهمیدم ،

                    ولی دیگر نپرسیدم !

                           چون که دیگر او خدایم بود .....!

                       -ندائی میدهد آواز بر دل که می گوید : که یادت هست!!!-

  از آن ایام خوب و ظاهرا سرخوش

  دلی مانده ؛ سیه چرده ، خمیده ، لاغر و ناخوش!

  تو میدانی خداوندا !

  چه ها برمن گذشت و دم نیاوردم ..

                              سپاست را ادا کردم

                                       ندارم منت و دانم

                                               که بیشش را قضا کردم !

                                                                 (تو خود بگذر)

خداوندا !

زمن بگذر،

به حالم التفاتی کن ،

  مرا از این حصار تنگ ،

                                      رهایم کن ! ، رهایم کن !

        مرا در این شب ظلمانی تنها

                                      صدایم کن ! ، صدایم کن !

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

       

پروردگارا...

من در كلبه ي فقير خود چيزي دارم كه تو در عرش كبرياي خود نداري ، زيرا من چون تويي دارم ، تو چون خودت نداري 

          


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خرید شوهر

    

خرید شوهر

یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی

را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه که

به طبقات بالا تر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد . اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنند

 و اگر به طبقه ی بالا تر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر

مورد نظر خود را پیدا کنند .

در اولین طبقه روی در نوشته بود : این مردان شغل معمولی دارند و باهوش و زیرک هستند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب بهتر از کارنداشتن و احمق بودن است

 ولی دوست دارم ببینم بالا تری ها چگونه اند ؟

پس رفتند .

در طبقه ی دوم نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد هوش زیاد

و چهره ی زیبا دارند . دختر گفت : " هوم م م " طبقه ی بالا چه جوریه... ؟

!

طبقه ی سوم : این مردان شغلی با حقوق عالی دارند هوش بالاو

چهره ی زیبا دارند و خوش اخلاق هستند و در کار خانه هم کمک می کنند . وای ... چقدرعالی.!!

 ولی برویم بالا تر . و دو باره رفتند.

طبقه ی چهارم : این مردان شغلی با حقوق عالی و هوش بالاو اخلاق خوب دارند   مهربان هستند و دارای مدرک تحصیلی بالا و دارای چهره ای زیبا هستند همچنین در کار خانه کمک می کنند و هدف های عالی در زندگی دارند . 

آن دو دختر واقعا به وجد آمده بودند . دختر : وای

چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه در طبقه ی آخر باشه ...؟!

پس به طبقه ی پنجم رفتند . آنجا نوشته بود : این طبقه فقط برای این

است که ثابت شود زنان راضی شدنی نیستند . از این که به مرکز ما

آمده اید متشکریم و روز خوبی را برای شما آرزو مندیم .!!!!!!!!!

    


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خوشبختی مثل پروانه ایست...

خوشبختي مثه پروانه اي است

كه وقتي به دنبالش روي ، ممكن است از دستانت بگريزد

و

گرفتنش برايت مشكل شود

امّا ، وقتي آرام در گوشه اي نشستي

ممكن است روي دستانت بنشيند


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

 

                    

خدایا...

ما اگر بد کنیم تو را بنده های خوب زیاد است

تو اگر مدارا نکنی ، مارا خدای دیگر کجاست؟

    


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

اكنون گذشه است چندي و نزديك به قرني از روز مرگ باورم شيطان حادثه با نيرنگ وفريب بهانه اي شد بر تنها دليل بودنم ويران كرد رويا هاي مرا داد دست به دست به باد خزان بهارم خزان شد و تابستان هم بويي از مردانگي نداشت پاييز هم در انتظار مي مانم ولي اين ظلم است كه خدا تنها يك فصل را به من هديه دهد خدايا مي گويي اين قسمت توست ، خدايا اين چه قسمتي است كه ديگري بهار من را داشته باشد اما خودم از داشتن آن عاجز ، خدايا خودت ميداني ديگر بهاري ندارم پس تو را به كرامتت قسم فصل هايت را به هم نريز

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

در رويا ديدم كه با خدا حرف مي زنم

                                

                                        dreamed I had an interview with God.

در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم

 So you would like to interview me? God asked.

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

If you have the time? I said.

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

God smiled. ? My time is eternity.

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

What questions do you have in mind for me?

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

What surprises you most about humankind?

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده  مي کند؟

God answered...

پاسخ داد:

That they get bored with childhood,

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

they rush to grow up, and then

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

Long to be children again.

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

That they lose their health to make money...

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

and then lose their money to restore their health.

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

 That by thinking anxiously about the future,

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

They forget the present,

که از حال غافل مي شوند

Such that they live in neither the present nor the future.

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

 "That they live as if they will never die,

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

and die as though they had never lived.

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

we were silent for a while.

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

 

And then I asked.

سپس من پرسيدم..

   As a parent, what are some of life's lessons you want your children               

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

To learn they cannot make anyone love them.

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

 All they can do

ولي مي توانند

is let themselves be loved.

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

To learn that it is not good to compare themselves to others.

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

To learn to forgive by practicing forgiveness.

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love,

داريد ايجاد کنيد  ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش

and it can take many years to heal them.

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

 To learn that a rich person

 ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

is not one who has the most,but is one who needs the least

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

 To learn that there are people who love them dearly,

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

but simply have not yet learned  how to express or show their feelings.

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

To learn that two people can

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند  به يک چيز نگاه کنند

look at the same thing and see it differently?

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد 

To learn that it is not enough that they

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

forgive one another, but they must also forgive themselves.

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

"Thank you for your time," I said

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

"Is there anything else you would like your children to know"

آيا چيز ديگري هم وجود دارد  که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

  God smiled and said, Just know that I am here... always. 

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

از خدا خواستم000

                    

                                 از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
                                             خدا فرمود: خودت بايد آنها را رها کنی

I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است، جسم هم که موقت است

I asked God to make my handicapped child whole
God said, no
His spirit is whole, his body is only temporary

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نيست، آموختنی است

I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned

گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو

I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنيايی جدا و به من نزديکترت میکند

I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت بايد رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی

I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای اين کار من به تو «زندگی» داده ام

I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all
things

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد

I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

 

وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار

 

خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .

 

جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه

 

اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ

 

شقايق بريزم ، باز هم كم است

 

گلها گفتند : راست مي گويي ،

 

چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست

 نداشت ؟

    

 جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟

گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را

 

در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني

 

كه شقايق چقدر زيبا بود .

 

جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون

 

وقتی خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي

 

خود را در چشمان او تماشا كنم

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

   

        گریه را به مستی بهانه کردم

           شکوه ها زدست زمانه کردم

            آستین چو از دیده  برگرفتم

            سیل خون به دامان روانه کردم

            ناله ی دروغی اثر ندارد

            شام ما چو از پی سحر ندارد

            مرده بهتر زان کو هنر ندارد

            گریه تا سحرگه من عاشقانه کردم

                                                     دلا خاموش چرا

                                                          چو خم نجوشی چرا

                                                                برون شد از پرده راز

                                                                       تو پرده پوشی چرا

          راز دل همان به که نهفته ماند 

          گفتنش چو نتوان نگفته ماند

          فتنه به که یک چند خفته ماند

          باغبان چه گویم با ما چه ها کرد

           کینه های دیرینه  برملا کرد

           دست ما زدامان گل جدا کرد

           تا به شاخ گل یک دم آشیانه کردم

                                               دلا خاموش چرا

                                                        چو خم نجوشی چرا

                                                                 برون شده از پرده راز

                                                                         تو پرده پوشی چرا



|+| نوشته شده توسط فهیمه|

بیا مهدی جان که جهان درانتظار توست

 

     

 به مسافر جاده های انتظار حضرت مهدی (عج)

مسافر سالهای انتظار در کجا سیر می کنی جانم فدایت که باید پنهان از دیدگان باشی. قسم به آن گنبد آبی رنگ و گلدسته هایش وآنجا که درآخرین لحظه های حضورت ، میزبان تو بود ،این که کره ی خاکی به یمن قدوم مبارکت هنوز پابرجاست وعاشقانت پس از گذر قرتها همچنان برای دیدن روی همچون یوسفت لحظه شماری می کنند کاش ای یوسف زهراتو بیایی و دعاهای شبانه ی منتظرانت را اجابت کنی.


|+| نوشته شده توسط فهیمه|


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

سیزده نکته زیبا برای زندگی

                           

سیزده نکته زیبا برای زندگی

 

1- دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو . بلکه برای شخصیت که من هنگام با تو بودن پیدا می کنم.

2- هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.

3- اگر کسی تو را آن طور که تو می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو با تمام وجودش دوست ندارد.

4- دوست واقعی تو کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.

6- هرگز لبخند را ترک مکن حتی وقتی ناراحتی , چون هر کسی امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.

7- تو ممکن است در تمام دنیا یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد همه دنیا هستی.

8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند مگذران.

9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را بدین

 ترتیب وقتی یافتی بهتر میتوانی شکر گزار باشی.

10- به چیزی که گذشت غم مخور , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزن.

11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند با این حال همواره به دیگران اعتماد کن . فقط مواظب باش به

 کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.

12- خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی , قبل از اینکه شخص دیگری را

 بشناسی و توقع داشته باشی که او تو را بشناسد.

13- زیاده از حد خود را تحت فشار مگذار. بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که توقع نداری.

 

                              


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

               

چند پیشنهاد جهت ارتباط موثر و محبوبیت در بین دیگران:

1 یک پیشنهاد تکراری!! شنونده خوبی باشید . شاید بگویید گوش کردن که کاری ندارد, بله گوش کردن ساده است اما اگر شنونده فن گوش کردن را نتواند به درستی به کار ببندد , رابطه سالم و موثری پدید نمی آید. برای آنکه محبوب دیگران شوید باید حس گوش کردن را یاد بگیرید, تمرین کنید و بسیار به کار ببندید. هماهنگی لازم بین اینکه شما ژست بگیرید, توی چشم طرف مقابلتان زل بزنید و مرتبا سرتان را تکان بدهید اما حواستان پیش معامله خانه تان یا هر چیز دیگری باشد, هر کسی را متوجه این موضوع که شما فن گوش کردن را بلد نیستید می کند فن گوش کردن مغایر با خمیازه کشیدن , به ساعت مگاه کردن وتند تند آدامس جویدن است.

2 صادق باشید, بدون ابهام و با صراحت و صداقت صحبت کنید. روابطی که این اصل راندارند بی شک قطع خواهند شد.

3 همدلی کنید نه همدردی! هیچ کس درد هیچ کسی را به طور واقعی نمی فهمد, پس ما همدردی نمی توانیم کنیم اما همدلی فرایندی است که در طی ان خودمان را جای طرف مقابل می گذاریم و دنیا را از دریچه چشم او می نگریم. در همدلی قضاوت ممنوع است و ما حق نداریم درباره دیگران قضاوت کنیم مگر اینکه قاضی یا حقوقدان باشیم؟!

4 حرف خود را مزه مزه کنید خودتان را جای طرف مقابل بگذارید و اگر گفته هایتان تلخ نبود به زبان بیاورید.

5نصیحت نکنید هیچ یک از ما از نصیحت خوشمان نمی اید بیهوده خود را خسته نکنید و به جای نصیحت پیشنهاد بدهید.

6سرزنش نکنید هیچ کس بی عیب نیست و هیچ گلی بی خار نمی باشد. پس دیگر جایی برای سرزنش باقی نمی ماند.سرزنش کردن بهداشت روانی دیگران را به خطر می اندازد.

7 افراد را همان گونه که هستند بپذیرید اگر قصد محبوبیت دارید بهتر است افراد را با تمام بدی ها و خوبی هایشان بپذیرید. پذیرش بی قید و شرط را فراموش نکنید.

8 احترام دیگران را نگه دارید تا وقتی به دیگران احترام نگذارید به شما احترام نمی گذارند و اصولا مردم جواب هدیه را با هدیه و جواب کتک را با لگد!!

9 به شیوه مناسب کخالفت کنید به جای بلند کردن صدا, بحث و جدل مخرب و ...... ازروش خلع سلاح استفاده کنید. در این روش سعی می کنیم در حرفهای طرف مقابل حقیقتی را بیابیم. حتی اگر با کل سخن مخالف هستیم. این روش تسکین دهنده و آرام بخش اعصاب است.

                     

 

 


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

خدایا...

   

              

                                      

 

 

خد  خدايا ! وقتیكه دل گرفته وغمدار است وقتی همه دوستان دشمنند وقتی سوختن تنها علاجش س ساختن است وقتی دوست داشتن پايانش از ياد بردن است وقتی در همه راهها چاهی پنهان ووووقتی اسمان بالای سرت از دود دلهای گرفته سياه است به چه می توان خود را دلخوش كرد؟ پپپپپس نا اميدانه به سوی تو چشم دوخته ام تا دستم بگيری و از اين ظلمت رهايی ام بخشی چرا ك  که عمريست در پس كوچه های خيالم قدم می زنم و ترا نمی يابم صدايم كن قبل از انكه به انتها بربببرسم ......


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

از خدا خواستم...

از خداوند خواستم تا غرور را از من بگيرد. گفت:« نه! بازگرفتن غرور کار من نيست..بلکه اين تويی که بايد آن را ترک کنی.» گفتم پس کودکان و انسانهای معلول را شفا ببخش. گفت:« نه! روح کامل است و جسم زودگذر..مهم روح آنهاست برايم.» خدايا به من شکيبايی عطا فرما. گفت:« نه! شکيبايی دستاورد رنج است..به کسی عطا نميشود.آن را بايد بدست آورد.» پس به من سعادت ببخش ای بخشنده بزرگ تابه ثمر بنشينی


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

قانون تو تنهايي من است

و تنهايي من قانون عشق

و عشق ارمغان دلدادگيست

و اين سرنوشت سادگيست !

چه قانون عجيبي وچه ارمغان نجيبي

و چه سرنوشت تلخ و غريبي

كه هر بار ستاره هاي زندگي ات را

با دستهاي خود راهي آسمان پر ستاره اميد كني

و خود در تنهايي و سكوت

با چشمهايي خيس از غرور

پيوند ستاره ها را به نظاره بنشيني

و خموش و بي صدا

به شادي ستاره هاي از تو گشته جدا

دل خوش كني

و باز هم تو بماني و تنهايي و دوري

و باز هم تو بماني ويك عمر صبوري


|+| نوشته شده توسط فهیمه|

وقتی از سر دلتنگی

وقتی از سر دلتنگی دلت رو میگیری

 و با فریاد از میون میلیارد ها آدم رد میشی

وقتی یه دنیا بغض توی گلوت داره خفت میکنه

وقتی حتی اشک هم اجازه زیبا شدن نداره

وقتی همه ی وجودت توی یک کلمه خلاصه میشه

آره

حتی تصورش هم دل رو میلرزونه

دلم تنگ است و این دل، بی تو

کارم از گریه گذشته است

مرگ و هستی یه انتظارت میمونه


|+| نوشته شده توسط فهیمه|



Powered By blogfa - Designing By STARMAX