تبليغاتX
اگه قرار تو کربلا نمیرم کجا بمیرم٬اگه قرار تو محرم زیر پرچم پای روضه هات نمیرم کجا بمیرم٬من اومدم توی زمون‌‌٬منُ خدا آفریده که تورو صدا کنم حسین 
گه قرار تو کربلا نمیرم کجا بمیرم٬اگه قرار تو محرم زیر پرچم پای روضه هات نمیرم کجا بمیرم٬من اومدم توی زمون‌‌٬منُ خدا آفریده که تورو صدا کنم حسین اگه تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست دو چیز را هیچ گاه فراموش نکن یکی خدا و دیگری مرگ   دو چیز را همیشه فراموش کن یکی اینکه به دیگران خوبی کردی دوم اینکه دیگران به تو بدی کردند دوست عزيز مارو بانظرات زيباتون ياري کنيد اگر باتبادل لينک موافق هستيد در نظرات مارادر جريان بگذاريد

 

** (¤¯`°·.افســــــــــــــونگر.·°´¯¤)**


<-PostDate->

نه امیدی که بر آن دل خوش کنم

نه پیغامی نه پیک آشنایی

نه در چشم نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدایی       

ز شهر نور و عشق وظلمت

                  سحر گاهی زنی دامن کشان رفت

پریشان مرغ ره گم کرده ای بود

که زار و خسته سوی آشیان رفت

کجا کس در قفایش اشک غم ریخت

کجا کس با زبانش آشنا بود

ندانستند این بیگانه مردم                                                            

که بانگ او طنین ناله ها بود

به چشمی خیره شد شاید بیابد

نهانگاه امید و آرزو را

دریغا آن دو چشم آتش افروز

به دامان گناه افکند او را

به او جز از هوس چیزی نگفتند

در او جز جلوه ظاهر ندیدند

به هر جا رفت در گوشش سرودند

که زن را بهر عشرت آفریدند

شبی در دامنی افتاد و نالید

مرو!بگذار در این واپسین دم

ز دیدارت دلم سیراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد بر هم

چرا امید بر عشقی عبث بست؟

چرا در بستر آغوش او خفت؟

چرا راز دل دیوانه اش را

به گوش عاشقی بیگانه خو گفت؟

چرا؟...او شبنم پاکیزه ای بود

که در دام گل خورشید افتاد

سحر گاهی چون خورشیدش بر آمد

به کام تشنه اش لغزید و جان داد

به جامی بادهء شور افکنی بود

که در عشق لبانی تشنه می سوخت

چو می آمد ز ره پیمانه نوشی

به قلب جام از شادی می افروخت

شبی ناگه سر آمد انتظارش

لبش در کام سوزانی هوس ریخت

چرا آن مرد بر جانش غضب کرد؟

چرا بر ذره های جامش آویخت؟

کنون این او و این خاموشی سرد

نه پیغامی نه پیک آشنایی

نه در چشم نگاه فتنه سازی

نه آهنگ پر از موج صدایی


|+| نوشته شده توسط فهیمه|



Powered By blogfa - Designing By STARMAX